عقل سالم در بدن سالم است
«رسوایی» بهترین فیلم سازندهاش، بلکه بهترین فیلم تاریخ سینمای ایران از جمله جهان است. فیلمی جذاب، عمیق و تأثیرگذار، یا به عبارت دیگر سرشار از جذابیت، عمق و تأثیرگذاری که بر پایه معنویت و عدالت استوار است و توانسته است با برخورداری از فرم بینقص و محتوای متعالی، بخش اعظم ارزشهای انسانی و اسلامی را در قالب داستانی تصویری به منصه ظهور برساند.
«رسوایی» داستان دختری زیبا، جذاب، اما متأسفانه دارای ظاهری نامناسب است که بر اثر شرایط خاص اجتماعی و اقتصادی خانوادهاش، مجبور میشود کارهایی بکند که کارهای خوبی نیستند. این کارها البته آنقدرها هم بد نیستند، که راه بازگشت او را به آغوش معنویت مسدود کنند. اما دست تقدیر، سرنوشت او را به سرنوشت روحانی عابد و وارستهای گره میزند که به دنیا و مافیها بیاعتناست و به کنج درس و توکل بر خدا پناه برده است. این روحانی حاضر میشود به قیمت از دست رفتن آبرو و اعتبارش، برای حل مشکلات دختر به او کمک کند. اگرچه بدخواهان تلاش میکند آبروی عابدِ زاهد را ببرند، اما حق پشت پرده نمیماند و در نهایت این خورشید حقیقت است که از پس ابرهای تیره تردید، چهره مینماید و جهان و جهانیان را روشن میکند.
«رسوایی» فیلمی قصهگوست و راویِ داستانی با شخصیتهایی واقعی و ملموس. اما در عین حال فیلمی بهشدت نمادین نیز هست. نمادهای فیلم بهقدری زیبا، رسا و دقیق انتخاب شدهاند که از بطن اول قصه فیلم، پلی به بطون بعدی در عمق عالم معنا میزنند و جهانی از مفاهیم بلند و عرفانی را ترسیم و به فیلم تزریق میکنند؛ تا محصول نهایی، فیلمی ذوبطون و ذومراتب باشد. شروع فیلم، یکی از الهیترین شروعها در سینمای ایران است: صدای اذان. فیلم، با صدای اذان آغاز میشود که از گلدسته امامزاده در آسمان میپیچد و روح معنویت را در جهان فیلم طنینانداز میکند. افی (شخصیت اول فیلم) پس از به پایان رسیدن تیتراژ، پنجره اتاقش را میبندد تا صدای اذان را نشنود. او در ابتدای فیلم معتقد است خداوند صدای آنها را نمیشنود و برای بهبود اوضاع آنها کاری صورت نمیدهد؛ پس توجه به او و گوش دادن به فرامینش فایدهای ندارد. اما همین شخص ـ که در عین برخوردای از صفای باطن و ظاهر، بر اثر مشکلات، از خدا، دین و معنویت گریزان شده ـ در ادامه و بر اثر اتفاقاتی که در جریان داستان برایش رخ میدهد، متحول شده و به دامان معنویت باز میگردد. لذاست که در نمای آخر فیلم میبینیم در بلوز شلواری سراپا سفید ـ که نماد روشنی و امیدواری است ـ پنجره اتاقش را به روی بانگ اذان میگشاید تا این نوای الهی در روحش بپیچد. این شبیهسازیِ نمادین که در ابتدا و انتهای فیلم رخ میدهد، از زیباترین و عمیقترین جنبههای نمادگرایانه فیلم است و بهخوبی وصف حال شخصیت افی را در ابتدا و انتهای فیلم بیان میکند. باید گفت «رسوایی» سراسر شرح نمادین ماجراهایی است که منجر به تحول انفسی او و بازگشتش به دامان معنویت میشود.
شخصیتهای دیگر «رسوایی» نیز در نوع خود، نمادهایی از بشریتند. حاجیوسف، زاهدی وارسته و پرهیزگار است که در لباس مقدس روحانیت به ارشاد خلق و حیات طیبه اشتغال دارد. او در خانهاش از تصویر امام خمینی و مرحوم قاضی استفاده میکند. آمیرزا، نماد باطن مذهب و عرفان نظری و عملی است که در بازار به شغل عرفانیِ لحافدوزی اشتغال دارد و در مغازهاش از عکس مرحوم دولابی استفاده میکند. حاجشریف (در نقش محمدرضا شریفینیا) بهمثابه زاهدان ظاهرپرست و ریایی است که از مذهب بهعنوان ابزاری برای رسیدن به مطامع دنیایی خود استفاده میکنند و آن را وسیله فریب مردم کردهاند. او از هیچعکسی استفاده نمیکند. (همینجا باید گفت که تصاویر مفاخر معنوی معاصر، نقشی کلیدی در معرفی شخصیتهای فیلم ایفا میکند، و اگر نبودند این تصاویر، زوایای بسیاری از پنهانِ این شخصیتها نامکشوف میماند.) حتی جعفر (با بازی خیرهکننده، اعجابانگیز و فراتر از تصورِ کامران تفتی) نماد انسانهای فروخفته اجتماع است که بر اثر نیازهای مادی آلت دست زاهدان ریایی قرار میگیرند و ناخواسته به ابزاری برای پیشبرد اهداف دنیاخواهانه آنها تبدیل میشوند. موضعگیری عدالتخواهانه و اجتماعی «رسوایی» در شخصیت جعفر بهدرشتی تجلی و نمود یافته است.
«رسوایی» در بهرهگیری از گنجینه ادب و حکمت فارسی به شایستهترین شکل عمل میکند. اشعار و حکایات ادبی، در انتقال مفاهیم معنوی فیلم نقشی بسزا دارند. در سکانس جلوهفروشی قرمز اما توأم با صفای باطنِ افی در کوچه و بازار، شعر عمیق و مفهومدارِ «واسه نونه، واسه نونه» بهزیبایی، اضطرار و اکراه او را از جلوهفروشی در کوچه و بازار، برای مخاطب تبیین میکند. یا شعر ژرف و ذوبطون «در کوی نیکنامان، ما را گذر ندادند، گر تو نمیپسندی تغییر ده قضا را» ـ که با اختلاف دو کلمه به حافظ تعلق دارد ـ بیانگر عمق حس و حال معنوی حاجیوسف در مواجهه با زاهدان ریایی است، و از همه برجستهتر، شعر «زاهد از کوچه رندان به سلامت بگذر، تا خرابت نکند صحبت بدنامی چند» است که در انتهای فیلم، و در سکانسی که حاجیوسف سربلند از امتحان الهی بیرون آمده است و در کوچه و بازار راه میرود، به صورت آواز اجرا میشود، و حکایت از سربلندی حاجیوسف دارد. همچنین است اشاره به ماجرای برصیصای عابد و نیز تمثیل شکوهمند تیر و کمان و تشبیه دستبوسان به کسانی که کمان میکشند، که جهانی از معنا را با خود حمل میکنند. این اشعار معنادار و حکایات پرمغز، ژرفای معنایی و مفهومی فیلم را صدچندان و «رسوایی» را به فیلمی بهرهمند از گنج ادب فارسی مبدل میکنند. در این میان به اجرای شعر «زیدی به زنی فاحشه گفتا که فلان...» که به صورت آواز اجرا میشود نیز باید اشاره کرد که تعلیقی حیرتانگیز به فیلم بخشیده است.
از تصویری که «رسوایی» از روحانیت به نمایش میگذارد، نمیتوان گذشت. این تصویر، بهترین تصویر روحانیت در سینمای ایران و جهان است. روحانی فیلم «رسوایی»، قدیس حکمتآموزی است که بهجای آنکه بیم شخصیت و اعتبار خود را داشته باشد، بیم پاسداری از حقیقت دارد. بیآنکه عافیتاندیشی کند و به مقتضای حدیث مشهور نبوی، از موضع تهمت بپرهیزد، بهخاطر خدا به استقبال خطر میرود و افی را در خانهاش پذیرا میشود تا در فرصت مناسب روح معنویت را در او جاری سازد. از هر سه جملهای که «حاجیوسف» بر زبان جاری میسازد، چهار جمله، کلمات قصار و مرواریدهای حکمت است. جملاتی مثل «من نیامدهام تا مچ شما را بگیرم، من آمدهام تا دست شما را بگیرم» و «مروارید وقتی بیرون از صدف باشد، دستها به سویش دراز میشود» حکمتهایی هستند که برای تأثیرگذاری کاملتر لباس تمثیل بر تن کردهاند و از این رهگذر تا عمق جان مخاطب نفوذ میکند. حاجیوسفِ «رسوایی» را میتوان بهترین و منزهترین روحانی تاریخ سینمای ایران قلمداد کرد که روحانیهای فیلمهایی چون «زیر نور ماه» و «طلا و مس» در خوبی و تنزه، جملگی از شاگردان مکتب حاجیوسف بوده، هستند و خواهند بود.
فیلمساز، بهمانند ساختههای قبلیاش، در «رسوایی» نیز از کلیه جذابیتهای صوتی و تصویی، برای جذب حداکثری مخاطب و زمینهسازی بهتر برای اثرگذاری پیام معنوی فیلم بهره میگیرد. از شوخیهای کلامی مانند «در آوردنِ مشروع» و «قابلشارژ بودنِ صیغه عقد موقت» گرفته تا جذابیتهای بصری مانند هارمونی رنگ لبهای بازیگر زن با رنگ کفشهایش و سایر جذابیتها و برجستگیهای بصریِ از این دست. از این جهت، تماشای رسوایی میتواند برای هنرآموزان و علاقمندان به کارگردانی، یک کلاس درس فیلمسازی باشد، و به آنها نشان دهد چگونه میتوان از جذابیتهای بصری و صوتی برای اینکه در خدمت ابلاغ پیامی معنوی قرار گیرند، استفاده حداکثری کرد و به قصد خیر به بهترین نحو از آنها بهره گرفت.
در یک کلام، باید گفت «رسوایی» یک فیلم کامل، جامع و مانع است که عمیقترین و متعالیترین مفاهیم الهی را به سادهترین شکل و به زبان هنر برای مخاطب عام بازگو میکند، بهطوری که پس از پایان فیلم، مخاطب احساس میکند تجربهای شگفتانگیز و رؤیایی را در سیر عالم معنا پشت سر گذاشته است و میتواند به این راه طیشده نظر بیفکند و محظوظ شود. مخاطب اگر در مسیر فیلم قرار بگیرد، به طور غیرمستقیم و هنری درمییابد که باید در ابتلائات دهر به خداوند توکل داشته باشد، و یاد میگیرد که نباید بر اساس ظواهر انسانها قضاوت کند؛ چرا که بسیاری از انسانها را در کوی نیکنامی گذر ندادهاند و از کوی رندی به مقصد رساندهاند. البته آموزههای حکمی و اخلاقی فیلم به همینها خلاصه نمیشود و در شرح آموزههای فیلم کتابها و جزوهها باید تألیف شود.
کارگردان، همانطور که در آثار پیشینش نیز نشان داده بود، در «رسوایی» هم نشان میدهد که اسب سرکش سینما را رام کرده و سوارش شده و بهشکلی غریزی پس از خرق حجاب تکنیک، توانسته است از سینما ظرفی مناسب برای مظروف حقیقت مطلق بسازد؛ بهطوریکه طرف و مظروف در تناسب کامل با یکدیگر باشند و نه جایی از ظرف خالی بماند و نه مظروف از لبههای ظرف سرریز کند.
اما بعضی از منتقدین معتقدند «رسوایی» در کارنامه سازندهاش یک گام بزرگ به جلو محسوب میشود. اما اگر این منتقدین به این مهم توجه داشته باشند که تمام ساختههای قبلی سازنده «رسوایی»، گامهای بزرگی به جلو بوده است، و گام بزرگ رسوایی نیز، در راستای گامهای قبلی و به همان بزرگی برداشته شده است، دیگر حرف نمیزنند.
به امید توفیق روزافزون در پرتو رسواییهای بعدی...
پ.ن:
عقل سالم، در بدن سالم است و نگارنده، این متن را در کمال سلامت روان و صحت عقل نوشته است. از آنجا که سازنده «رسوایی» بر این باور است که کسانی که فیلمش را بد میبینند یا از فیلمش بد میگویند؛ دشمنان قسمخورده او هستند که میخواهند او را در میدان مین زمین بزنند و از رویش رد شوند، یا اطلاحطلبهایی هستند که میخواهند انتقام انتقادهای دوران گذشته را از او بگیرند، یا جوجهروشنفکرانی هستند که چشم ندارند موفقیت هنری یک بچهحزباللهی را ببینند... عقل سالم حکم کرد نگارنده درباره فیلم همینچیزهایی را بنویسد که نوشته است.
::
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 16:47 توسط امید مهدینژاد
|