تبليغاتX
به این ترتیب - و اینک نقیضه ای دیگرتر

به این ترتیب

طنزهای یک امید مهدی نژاد

 

 

 

با عرض معذرت از حسین منزوی

 

 

 

 

 

زنی که صاعقه وار آنک ردای شعله به تن دارد

فرو نیامده خود پیداست که قصد خرمن من دارد

 

حسین منزوی

 

 

 

 

 

زنی که صاعقه وار آنک ردای شعله به تن دارد

فرو نیامده خود پیداست که باز قصد زدن دارد

 

زنی چنین که تویی بی شک سر هزار پسر خورده ست

زنی چنین که تویی لابد خیال های خفن دارد

 

زنی چنین که تویی اینسان شبیه صاعقه، لابد پس

سری ز جنس گرانیت و دلی زجنس چدن دارد

 

بیا ببخش و ترحم کن بر این غریب ننه مرده

ردای شعله برون آور، که این فلک زده زن دارد

*

 

همیشه جنبش لبهایش پیام بوسه نمی آرد

ز فک پر تپشش پیداست آدامس توی دهن دارد

 

هزار و سیصد و اندی دل میان کاکل او گیر است

هزار و پانصد و اندی هم درون چاه ذقن دارد

 

بسی هنر ز هر انگشتش به یک کرشمه همی بارد

سه دفتر و دو سه مجموعه غزل به سبک کهن دارد

 

دهان بسته چو بگشاید خودت بعینه ببینی که

صدای محکم خش داری شبیه صوت زغن دارد

 

بهل که تا برود بر من تقاص آن همه خوشبختی

بهل که تا بزند ای دوست زنی که دست بزن دارد

*

 

چه سرنوشت غم انگیزی که کل خلق نظربازند

ولی زنی که اشاره شد نظر همیشه به من دارد.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 12:35  توسط امید مهدی نژاد با همکاری برزو بیطرف  |