۱
با عرض معذرت از اسماعیل امینی
وه چه شوم و وحشتناک زرد در خزان مردن
سرو بودن و آخر در تنور نان مردن
اسماعیل امینی
وه چه شوم و وحشتناک: زرت، ناگهان مردن
در میان طیّاره، توی آسمان مردن
اِند بدبیاری هاست تشنه-گشنه جان دادن
لیک بدتر است از آن لقمه در دهان مردن
(نیست آنچنان مردن بهتر از چنین مردن
هست اینچنین مردن بدتر از چنان مردن)
یک شبی رضاخان را توی خواب دیدم، گفت:
سرنوشت شاطرهاست در تنور نان مردن
گرچه کار سهلی نیست انتخاب باید کرد:
مثل قهرمان خوردن؟ مثل قهرمان مردن؟
قبر و مسجد و مجلس روی هم دو میلیون شد
آن قدیم ها کی بود اینقدر گران مردن؟
زیربار این دنیا قسمت تمام ماست:
مرد بودن و آخر حین زایمان مردن
۲
با عرض معذرت از فاضل نظری
راحت بخواب ای شهر، آن دیوانه مرده ست
در پیله ابریشمش پروانه مرده ست
فاضل نظری
راحت بخواب ای شهر، آن دیوانه مرده ست
از گشنگی در گوشه پایانه مرده ست
از مرگ او کمتر پلیسی باخبر شد
مرده ست، اما اندکی دزدانه مرده ست
جنب مبال پارک غوغا بود، گفتند:
دیشب زنی در قسمت مردانه مرده ست
معشوق هامان پشت هم از دست رفتند:
فرزانه شوهر کرده و افسانه مرده ست
مجنون! برو دنبال کارت، چون که لیلا
حین نخستین عادت ماهانه مرده ست
گل را بکن از شاخه اش، بلبل سقط شد
آن شمع را خاموش کن، پروانه مرده ست.
۳
با عرض معذرت از محمد حسین شهریار
آمدی جانم به قربانت، ولی حالا چرا؟
بی وفا! حالا که من افتاده ام از پا چرا؟
شهریار
آمدی جانم به قربانت، ولی اینجا چرا؟
در محل کار ما را می کنی رسوا چرا؟
آخر، ای محبوب من! گفتم همان پایین بمان
حرف من را خاک کردی، آمدی بالا چرا؟
آمدی، در مقدمت شور قیامت شد به پا
می زنی در را بزن، آخر ولی با پا چرا؟
گفتی اینجا جای من بود از ازل، گفتم به چشم
با زبان خوش بگو پا می شوم، تیپا چرا؟
(تا به اینجا محوری در این غزل موجود بود
یکدو بیتی هم همینطوری بسازم با "چرا":)
با تو ام، بابای لیلا! عاشقان را درک کن
عاشق مجنون صفت را می کنی دعوا چرا؟
توی هر پسکوچه ای امروز ده استخر هست
دیگر ای علاف عالم می روی دریا چرا؟
امید مهدی نژاد
