ميخواهم چند كتاب را كه عمراًدر بازار پيدا نميكنيد به شما معرفي كنم. معرفی کتابهایی که هرگز نخواهید خواند.
1
آرامش یشمی آموزههای هاپو کومار
نویسنده: راما کریشنا
مترجم: فیروزه بواسحاقی
ناشر: مرغ همسایه
شمارگان: 10000
قیمت: 2500 تومان
طیف مخاطب: نسل سوم به بعد
مجموعهای از آموزههای صاحبجی دایتی هاپوکومار مرتاض واصل بمبئی که برای رسیدن به آزامش ابدی و خلسه خودپرداز و پیوستن به ذرات لایتجزی هستی مفید میباشد؛ توسط ملازم همیشگی ایشان خانم راما کریشنا که مدت ده سال با صاحبجی محشور بودهاست، به رشته تحریر درآمره است. نویسنده کتاب مدتها در حلقه مریدان هاپو، بدون آب و غذا و ساری روی میخ زندگی کرده و از تعالیم مادی و معنوی او فیضها برده است. مترجم نیز در پرتو آگاهیهای جامع خود از مکاتب یهوریِ فلسفی و عرفانی آموزههای هاپوکومار را با بهترین فونت به فارسی برگردانده است.
2
من در حیاطخلوت واحد 5 با خواهرزاده نیچه چیپس سرکهنمکی میخورم.
شاعر: سمیرا یاردانقلیچ
ناشر: گودو
شمارگان: 250
قیمت: 1000 تومان
طیف مخاطب: دوستان و آشنایان به اضافه تنی چند از منتقدان اولترا مدرن
شاعر جوان و آوازهمند معاصر سمیرا یاردانقلیچ اولین مجموعه از اشعار خود را پس از ماهها انتظار به بازار فرستاد. یاردانقلیچ در این مجموعه مختصر سعی دارد با نگاهی به تئوریهای شعر پنجصدایی و با بهرهگیری از آموزههای پسامدرنیستی با چینش اتفاقی اما جالب واژهها، انفجارهایی را در بستر جملات پدید آورد. انفجاراتی که حاصل تکاپوی اندیشناکی واژهها و چیزهای دیگر است. یک نمونه از شعرهای این مجموعه را با هم میخوانیم:
آب جوب
قطره قطره لجن میاندیشد
و موشها
از مانیتور بالا میروند
راستی نگفته بودم
باقالی سیخی چند؟
من کجا و پروانهها که لول میخورند توی سرم
و خرچ خرچ میجوند رویاهایم را
چراغ راهنمایی توی حیاط میمیمیقرمزد
و من...
هی خفه شدم...خخخخخ
چرا این سیبها را نمیافتم در بارانی که نمیبارد و بعد
نمی...
(بوم) افتادم
و حالا نمیگویم خداحافظ
هم خدا مرده است و هم حافظ
Bye .
3
آقاجون چاکرتم
مجموعه اشعار و شور
مولف: میثم مهستان
ناشر: مجمع دیوانگان، با همکاری جمعیت زنجیریان
شمارگان: 500000 جلد
قیمت: 250 تومان
طیف مخاطب: بچههای دخمه، بعلاوه بچههای پاتوق
مجموعهای ارزشمند از نغمههای مذهبی ذاکر صاحبسبک و جویای نام، حاجممد ماه شب چهارده، توسط جمعی از چاکران و سینهچاکان گردآوری و به بازار عرضه شده است. در مقدمه کتاب که توسط شخص حاجی انشا، و توسط ملازمان املا شده است میخوانیم:
کرم مولا، پا داد شعرمعرای خودمون و بچهها رو چاپ کنیم. میخوامتون به مولا، دار و ندارمون شومایین، قدر خودتونو بدونین، نمیدونم بگم یا نگم... ولش کن، اصلاً نمیگم.
4
رمان فرانو، در گذر از تصلّب انگارههای پدیدارشناسانه
مولف: دکتر پشنگ جواهرکلام اصل
ناشر: پرقو
شمارگان: 1000 جلد
طیف مخاطب: خاص، خیلی خاص
انگارههای متصلب پدیدارشناسانه همواره خالی از زمینههای منعطف فرامتنی، د ربستری از آموزههای متعلق به دوران ماقبل مدرن، در سیری قهقرایی رو به سویهای نامتعیّن سیر میکرده اند. اما برای تاویل متن، و درک جهان پنهاه مولف اثر هنری، که برآیند تمام تاثرات روان-جامعهشناختی هستند، گذر از این انگارهها امری ضروری است. دکتر جواهرکلام اصل میکوشد این انگارهها را با نگاهی متن-مولف محور و در سایه نتایج زبانشناسی جدید به چالش بکشد و مقدمات گذار از آنها را برای رسیدن به نگاهی سامانمند در سایه آموزههای هرمنوتکی فراهم کند. به ایشان خسته نباشید میگوییم.
5
تقصیر بابات بود
نام کتاب: تقصیر بابات بود
شاعر: حیدر مریم زاده
ناشر: فروسو
قیمت: سه تا صد تومان
شاعر جوان و اندیشناک معاصر حیدر مریم زاده، نود و چهارمین مجموعه از اشعار جالب خود را با عنوان "تقصیر بابات بود" و با عنوان فرعی "الهی خبرش بیاد" نثار ادب دوستان ایرانی مقیم داخل و خارج کرده است. مریم زاده با این کتاب در کنار دو کتاب قبلی خود با عناوین "تقصیر من که نبود" و "پس تقصیر کی بود" که طی یکی دو هفته گذشته منتشر شدند سه گانه عشقی فلسفی خود را کامل کرده است. شاعر در این مجموعه که شامل غزل، رباعی، چارپاره، چهل پاره، ترانه، قطعه، تیکه، مستزاد، طرح، ایماژ، هایکو، تکواج، و... الباقی قوالب شعر فارسی و غیرفارسی است، ضمن بیان خیال انگیز دلزدگی خود از عشقهای مجازی برای بار سی و سوم، دلزدگی خود را از عشقهای مجازی برای بار سی و سوم با طرزی خیال انگیز بیان می کند. شعر کوتاهی از این مجموعه ارزشمند را با عنوان خودم کردم که لعنت بر پدرت باد با هم م یخوانیم:
گفته بودم اگه بیای
قلبمو ایفا می کنم
می آم می شینم سر رات
راهمو پیدا می کنم
اما نگفتی که چرا
نیومدی تو خونه مون
مگه نمی گفتی خودت
از همه شون قشنگترم
تو رو دیگه دوس ندارم
می رم پیش یکی دیگه
می رم که تا چشت در آد
می شم مال یکی دیگه
6
نام کتاب: باد حافظانه
مولف: فیروزه بواسحاقی
ناشر: تختجمشید
شمارگان: 3000
قیمت: 3000
طیف مخاطب: شاعران محفلی بازنشسته
خانم فیروزه بواسحاقی نویسنده، محقق، شاعر، مترجم، روانشناس، جریانشناس، و حافظپژوه و غیره معاصر، دیوان حافظ را از نقطهنظر باد مورد خوانش قرار دادهاست. طبق تحقیقات ایشان بادهایی نظیر باد صبا، نسیم شمال، باد مخالف، باد نخوت و باد سحر 189 بار در دیوان حافظ تکرار شدهاند. ایشان معتقدند حافظ از این کار قطعاً منظوری داشتهاست. محقق محترم پس از بررسی بادهای یاد شده این پرسش را مطرح میکند که واقعاً حافظ از آوردن این بادها چه منظوری داشته است. ایشان در پایان کتاب این وعده را به خوانندگان داده است که در آینده موضوع باد را در اشعار سعدی، اثیرالدین اخسیتکی و نیز اشعار خودشان پیگیری کنند.
7
تکنولوژی فکر اسلامی در سایه سار علوم قرآنی
نام کتاب: تکنولوژی فکر اسلامی در سایه سار علوم قرآنی
مولف: استاد همایون شریعت شعار
ناشر: زلال ناب کوثر فهم و اندیشه
قیمت: دو هزار و سیصد و هفتاد و شش تومان و پنجزار
استاد شریعت شعار مدیر عامل و رئیس هیئت مدیره موسسه زلال ناب کوثر فهم و اندیشه، مدرس باسابقه جاهای مختلف، و متخصص در رشته های علوم قرآنی، درایه، خودهیپنوتیزم، کیهان درمانی، عرفان درونی، و... پس از سالها تحقیق مستمر، کتاب "تکنولوژی فکر اسلامی در سایه سار علوم قرآنی" را در زمینه تکنولوژی فکر و مهندسی ذهن با استفاده از آیات قرآن منتشر نموده اند. استاد در این کتاب دویست صفحه ای که صد و هشتاد صفحه آن را آیات پربرکت قرآن تشکیل می دهند، در باب اهمیت و خواص سوره ها و آیات مختلف قرآن مجید، نکات کلیدی ای ذکر می کنند و بعد با بهره گیری از روایات موثق، آن دسته از سوره ها و آیات را که مداومت در قرائتشان به تقویت حافظه و فراغ بال منجر می شود، با تیک مشخص کرده و علاقمندان به تکنولوژی فکر را به قرائت این سوره ها ترغیب می کند.
در قسمت انتهایی این کتاب ارزشمند فصلی کوتاه با عنوان پرسشها و پاسخهای جالب وجود دارد که در آن دکتر شریعت شعار به پرسشهای اساسی امت اسلام از قبیل اینکه در قرآن چند صاد، چند غین، چند تشدید، و چند چیز دیگر وجود دارد پاسخ مکفی عنایت فرموده اند.
گفتنی است دکتر شریعت شعار موفق شدند با این کتاب جایزه بزرگ کتاب سال قرآنی موسه زلال ناب کوثر فهم و اندیشه را در رشته تکنولوژی فکر و علوم قرآنی از آن خود کند که شامل یک سفر حج عمره، یک سفر عتبات عالیات با خانواده، بلیت رفت و برگشت و هزینه سه روز اقامت در مشهد مقدس، و دوازده سکه تمام معنوی بود.
45 کیلو وزن خالص. فی الواقع چهار تا استخوان است با یک روکش پرز دار. تنها کار مفیدی که در زندگیش انجام داد این بود که رفت. نمی دانم این امیر اسماعیلی چطور تحملش می کرد. فکرش هم مرا دیوانه می کند. کی؟ محمد جواد میری. و ما ادریک ما محمد جواد میری.
محمد جواد میری برگشته به ولایتش مشهد و من دلم برایش تنگ شده. با اینکه هیچ چیز دوست داشتنی در سراپای وجودش نیست نمی دانم چرا اینقدر دوستش دارم.
با ذکر سهتا خاطرهی اساماسیه یاد آن مرحوم را زنده می کنم:
1-در آینده سازان قرار بر این بود که همه مطالبشان را چهارشنبه به چهارشنبه تحویل بدهند. اما معمولا اولین نفری که مطلبش را تحویل می داد این کار را بعد از ظهر دوشنبه هفته بعد انجام می داد. این تاخیر البته برای همه عادی بود. اما اوایل من همیشه از اینکه مطلبم را دیر تحویل می دادم وجدان درد می گرفتم. با این حال معمولا قضیه را با شوخی و مسخرهبازی رفع و رجوع می کردیم. یک بار که این اتفاق افتاد دوتا رباعی گفتم و برای جواد sms کردم و با آنها سر و ته قضیه را هم آوردم. گفتم:
آتش مزنید، پنبه خواهم آورد
چون سیب نبود، انبه خواهم آورد
(قاعدتاً شما متوجه هستید که این بیت اصولاً هیچ ربطی به هیچ چیز ندارد و صرفاً یک مقدمهی بیربط است برای بیت بعدی. حالا اینکه مقدمهی بیربط چه فایدهای دارد سؤالیست که باید از خیامهای معاصر بپرسید.)
شعر و طنز و مصاحبه آماده ست
هولم نکنید، شنبه خواهم آورد
و
هرچند که ظاهراً فقیری، میری!
بر رفته و "آینده" امیری، میری!
من پاچه ات از دست نخواهم دادن
تا آن ساعت که سردبیری، میری!
(قرار بود آینده در مصراع دوم این رباعی اشاره داشته باشد به مجله آیندهسازان که گویا ندارد.)
2- اواسط ماه مبارک بود. جواد مشهد بود. ساعت حدود چهار و بیست دقیقه بود و تا اذان یک ربعی وقت باقی بود. نشسته بودیم سر سفره سحری و سحری می خوردیم. تلویزیون هم روشن بود و مجری محترم برنامه داشت شعر می بافت. مجری محترم اعلام کرد که در مشهد مقدس الان اذان را گفتند. یعنی به همین راحتی هم که نگفت. در واقع گفت که کبوتران رنگینبال نیایش، و یاکریمهای جالب اجابت، هماکنون از آسمان مشهد مقدس و از فراز گنبد طلایی عشق، به سوی فراخنای ملکوت پرکشیدند و ساعت شماطهدار معنویت را به وقت هپروت با ملودیهای هماهنگ بهشتی کوک کردند. یا یک چیزی شبیه به این. فکری به سرم زد. فوری این sms را نوشتم و برای جواد فرستادم:
Delet besuze` man ye rob dige mitunam bokhoram.
و سرمست از این sms دندان شکن مشغول خوردن بقیهی سحری شدم. اما هنوز چند دقیقه نگذشته بود که جواب جواد رسید:
…et besuze` man gereftam khabidam.
و واقعاً ...م سوخت.
3- جایتان خالی همین چند روز پیش رفتیم پابوس امام رضا. قراری هم با جواد گذاشتیم و دیدیمش. اتفاقاً فهمیدیم که همانروز که ما قرار برگشتن داریم، جواد هم برای امتحاناتش میآید تهران. با این تفاوت که ما هوایی میآییم و او زمینی، با قطار البته. یک وقت فکر نکنید که ما از این پولها داریم ها. نه خیر. مهمان یک جشنوارهای بودیم. خلاصه اینکه پرواز ما ساعت 3 بود و حرکت آنها هم یکی دو ساعت بعد. پرواز ما انجام شد و بدون کوچکترین سقوطی رسیدیم تهران. یکی دو ساعتی از غروب گذشته بود و توی خانه مشغول در کردن خستگی سفر بودم (الکی که نیست. از مشهد تا تهران کلی راه است) که ییهو یاد جواد بیچاره افتادم که آنموقع توی قطار بود و حالاحالاها هم باید همانتو میماند. این بود که به طریقهی اساماس برایش نوشتم:
هو هو چی چی، هو هو چی چی، قطار خوش میگذره؟ چرا هوایی نیومدی؟ هاااا؟
چند دقیقه بعد نوشتم:
کجایین پس؟ یه ساعت راه که بیشتر نیست. این خلبانتون چه غلطی میکنه پس؟
باز دوباره چند دقیقه بعد نوشتم:
میدونستی واسه اینکه انبساط باعث کج شدن ریلهای قطار نشه اونا رو بافاصله کنار هم میچینن؟ اگه نمیدونستی تا صبح به صداش گوش کن تا هیچوقت یادت نره.
خلاصه اینقدر با اعصابش وررفتم که ییهو طبع شعرش قلمبه شد و نوشت:
این بانگ آزادیست
کز زیر ما خیزد
موسیقی مستضعفین بیزد و بند است
ابزار حمل و نقل ملتهای دربند است
من هم که قصد اذیت کردن جوادم را نداشتم. فقط میخواستم یک اثری ازش برجا بگذارم، که گذاشتم. پس دیگر ادامه ندادم و گذاشتم با موسیقی مورد علاقهاش تنها باشد.
