تبليغاتX
به این ترتیب

به این ترتیب

طنزهای یک امید مهدی نژاد

 

 

 

 

 

عباس احمدی شاعر است. شعر هم می گوید...

ای بابا، این که یک چیز دیگر است. پاک قاطی کردیم. می خواستم بگویم عباس احمدی شاعر است. هم شعر جدی خوب می گوید و هم شعر طنز (مثلاً یک مثنوی دانشجویی دارد که آنها که خوانده اند می دانند چه شاهکاری است). اگر از من راجع به شاعران نسل سوم انقلاب بپرسند یکی از اولین اسمهایی که به ذهنم میآید عباس احمدی است (بعد از خودم طبعاً!). از نخبگان راستکی مملکت هم هست. جزو رتبه های بالای کنکور ارشد (یا شاید هم دکترا، حقیقت ما از فوق دیپلم به آنطرف را متوجه نمی شویم چی به چیه) بود، به حدی که از سربازی معافش کردند (خوش به حالش. گفته بودیم که ما بخیل نیستیم). اما هیچکدام را به روی خودش نمی آورد. نه شاعر بودنش را، نه نخبه بودنش را و نه معاف شدنش را. تازه اینقدر تواضع هم دارد که هیچ وقت هیچ جا نیست!

نقیضه سازی را هم تقریباً با هم شروع کردیم. من "پر" کار کردم و او "نیکو" (تلمیح را داشتید؟). اما نامرد با همه کم کاری اش (و شاید هم به خاطر همین کم کاری اش) بد می زند وسط خال. حالا این همه مقدمه چینی پُرپراتتز برای این بود که به کجا برسیم؟ به اینجا که بگویم:

 

من یکی از غزلهای آقای مصطفی محدثی خراسانی سردبیر فصلنامه شعر (ای جونم... ای سردبیر... ای رئیس...) را که مطلعش هست:

 

کاری که در مفارقه دیوار می کند

تن از ازل میان من و یار می کند

 

نقیضه کرده بودم. به این ترتیب که:

 

کاری که در مدایره پرگار می کند

مرغ دلم به گرد سر یار می کند

 

کاری که آدم متمدن به مستراح

یک بی شعور گوشه دیوار می کند

 

کاری که تام کروز در آن سوی آب ها

در سینمای ایران گلزار می کند

 

... الی آخر

 

حالا عباس احمدی برداشته در نقض این نقیضه یک نقیضه دیگر ساخته و هیکل ما را قهوی ای سوخته کرده. به این شرح که ملاحظه می کنید:

 

کاری که گربه می کند و چال می کند

مهدی نژاد در وسط هال می کند

 

کاری که گربه می کند و شرم می کند

مهدی نژاد می کند و حال می کند

 

من هرچه کار میکنم و در می آورم

مهدی نژاد خرج دو مثقال می کند

 

دوشیزگان ز ریش بلندش فراری اند

دنبال بانوان کهنسال می کند

 

حالیش کن که پول علف خرس نیست که

خرج ضعیفگان قرشمال می کند

 

...

 

که تازه هنوز هم ناتمام است. خدا آخر و عاقبت این نقیضه و خودمان را به خیر کند با این دوستان که از دشمن مستغنی مان کرده اند!

در ادامه ما هم بر آن شدیم که یک کار در راستای تیره کردن عباس احمدی انجام بدهیم. لذا یکی از معروفترین و قشنگترین شعرهایش را زدیم قهوه ای کردیم. که همین جا به عنوان پست جدید ملاحظه بفرمایید:

 

عباس احمدی گفته است:

 

خواب دیدی شبی که جلادان فرش دارالخلافه ات کردند

گردنت را زدند با ساطور، به شهیدان اضافه ات کردند

 

 

ما می فرماییم:

 

خواب دیدی شبی که جلادان فرش دارالاماره ات کردند

گردنت را زدند با ساطور، با تبر پاره پاره ات کردند

 

مشت سفتی زدند توی سرت، لگدی در نواحی دگرت

شوت کردند تا مدار زمین، بدل از ماهواره ات کردند

 

یکی آمد گرفت پایت را، دیگری کند ریشهایت را

از دو سو آنقدر کشیدندت تا که قد مناره ات کردند

 

این دغل دوستان -نمی بینی؟- مگسانند گرد شیرینی

عوض اینکه یاری ات بکنند مثل شلغم نظاره ات کردند

 

چک کشیدند تا تو را بخرند، گفتم: این اینقدر نمی ارزد

همه گفتند: راست می گوید، در نتیجه اجاره ات کردند

 

آب انگور جای می دادند، در ورامین و شهر ری دادند

با همین سکه ها که هی دادند، با همینها اداره ات کردند

 

می خروشیدی: این که می بینید مال مهدی نژاد بدبخت است

داوران با تو آشنا بودند، اول جشنواره ات کردند

 

دکترا را بگیر و قابش کن، تز بده، بعد هم کتابش کن

شانزده ترم سر دواندندت، عاقبت هیچکاره ات کردند.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 19:0  توسط امید مهدی نژاد با همکاری برزو بیطرف  |