تبليغاتX
به این ترتیب
شنبه سیزدهم تیر 1388
عقاید المردمان/1

 

 

 

اعتقادات عامه مردم، دقیقاً اعتقادات عامه مردم است. اینکه این اعتقادات از کجا ریشه می‌گیرد پرسش اصلی جامعه‌شناسان و مردم‌شناسان است که تاکنون پاسخی برایش پیدا نشده است. لذا تا زمانی که جامعه‌شناسان و مردم‌شناسان فوق‌العاده محترم، مشغول ریشه‌شناسی این اعتقادات هستند، ما در همین ستون فاخر، به گزارش گزاره‌های عقاید مردمان در عصر حاضر می‌پردازیم.

 

 

هرکس ماشینش را دم درب مردم پارک کند، چهارچرخش پنچر خواهد شد و برو برگرد ندارد.

سه‌شنبه‌ها نباید مانیکور کرد. هرکس سه‌شنبه مانیکور کند، ابرویش کج شده، روی شلوارش خواهد ریخت.

هرکس در خواب ببیند ماشین سوار شده، اگر زانتیا باشد به مکنت می‌رسد و اگر پرشیا باشد به دولت. اگر پیکان به خواب ببیند، باید زود پیکان را پارک کرده، بیدار شود.

اگر کسی در فضای یاهو فارسی چت کند، عمرش زیاد می‌شود. چتِ فارسی برکت است و چتِ انگلیسی چیز خاصی نیست. فینگیلیش چت کند، خواهرزنش خواهد مرد.

نامزد انتخابات اگر غذا خیر کند، رأی می‌آورد. اگر برگ باشد نفر اول خواهد شد، اگر کوبیده باشد نفر سوم یا بیشتر. چلو در انتخابات برکت می‌آورد و شور انتخاباتی زیاد می‌شود.

هرکس رو به درب باز مایکوویو بخوابد، چه در حال روزنامه خواندن باشد چه نباشد، پول کثیف پیدا می‌کند. بشورد و استفاده کند و خمسش را بدهد که تمیز باشد.

ادوکلنِ گرم خوب است و ادوکلنِ سرد آمد ـ نیامد دارد. اگر سرد استفاده کرد، اسپری گرم در زیر بغل بزند که نحوستش را بگیرد. مام کلاً خوب است.

هرکس در خواب ببیند کارت عابربانک پیدا کرده، صاحب مال می‌شود، منتها مال دست دیگری است و باید انتخاب زبان کند و شماره رمز را بدهد تا اگر دلش خواست و موجودی داشت بدهد.

اگر نامزد انتخابات شود و زود انصراف بدهد، عمرش کم خواهد شد. اگر یک هفته مانده به رأی‌گیری انصراف بدهد، دولت است و مشاور می‌شود.

هرکس موتورسوار خفن با کاسکت سیاه ببیند که به سمت او می‌آید، باید سه بار به چهار طرفش تف کند و کیفش را دست به دست کند، وگرنه کیفش را می‌قاپد.

ساز آمد ـ نیامد دارد. اگر سه‌تار بزند فقیر خواهد شد. تار مکنت می‌آورد. گیتار الگتریک بزند سر یکسال دیوانه می‌شود. جاز و کیبورد و گیتارباس نشانه زوال عقل است و نی بزند یکی از اقوامش زیر ماشین رفته، خواهد مرد.

مجری تلویزیون اگر سه بار به دوربینِ اشتباه نگاه کند، سر سه ماه اخراج می‌شود، ولی قطعاً تا یک‌سال زنده خواهد ماند.

اگر کسی برسِ سر دیگری را به سر خود بزند، افکارش مغشوش خواهد شد و شوره، سر او را خواهد گرفت. باید سرش را بشورد و سه بار به دیوار بزند و حلوا خیر کند تا به روز اول برگردد.

اگر ای‌میل بزند و یادش برود اولِ آن سلام کند، اینترنتش قطع می‌شود.

اگر کسی وارد سایت غیراخلاقی بشود و بچه نابالغ در اتاق باشد و ببیند، هاردش می‌پرد و تعمیرکار اگر دست بزند برق او را گرفته، می‌میرد.

مرد اگر بازار برود باید برای یک سال شمسی خرید کند، اگر نکند و زنش او را سقط کرد، خونش پای خودش است.

هرکس در خواب ببیند کباب می‌خورد، اگر با نان باشد زن صیغه‌ای خواهد گرفت و اگر با چلو باشد شوهر خواهد کرد، والله اعلم.

هرکس در خواب آدمِ سیاست‌مدار ببیند مرگش نزدیک است. اگر کسی که در خواب دیده محافظه‌کار باشد صدقه بدهد و اگر اصلاح‌طلب باشد قربانی کند. اگر اصلاح‌طلبِ محافظه‌کار باشد چاره ندارد و سر بر روی خشت گذاشته منتظر اجل باشد.

اگر چهل شنبه به سینما برود و نیم‌بها بدهد و فیملش معناگرا باشد، قطعا متحول می‌شود و خیر است. اگر فیلمش کمدی باشد آمد دارد و بهتر آن است که یک هفته معناگرا و یک هفته کمدی باشد و اگر اخراجی‌ها باشد دنیا و آخرت با هم به او رو می‌کنند.

ایستاده ایستک نباید خورد، چون وارد جسمِ پا می‌شود و واریس می‌گیرد. اگر ایستاده خورد، بنشیند و سه آروغ محکم بزند. باید آروغ مزه ایستک بدهد و اگر مزه چیزهایی که قبلا خورده بدهد قبول نیست و واریس می‌گیرد.

اگر یک چیز را سه‌بار کپی ـ پیست کند و کپی نشود صدقه بدهد و کنترل‌پنل را چک کند. اگر ویروس داشته باشد باید هفت بار وردِ «یا سیمانتک» بخواند و به سی‌پی‌یو فوت کند و یا سورس «نود 32» را در منقل دود کرده دودش را به کیس فوت نماید. اگر افاقه نکرد ارتقاء سیستم کند. 

مرد نباید در اتاق تنها بخوابد. اگر بخوابد و اجنه او را مسخر کنند، باید جورابش را در بیاورد و در نرده حیاط آویزان کند تا اوضاع برگردد.

اگر پیتزا بخرد و هشت‌تکه باشد و دوتا از تکه‌ها روی هم افتاده باشند، سفر در پیش خواهد داشت. اگر پپرونی باشد سفر خارجی در پیش است و اگر سبزیجات باشد سفر زیارتی است.

اگر در هنگام مشاهده اخبار تلویزیون احساس کرد گوش‌هایش دراز شده و از حلقومش عن‌قریب صدای نعیق بیرون می‌آید نباید تعجب کند، چون منظور همین بوده و چیز عجیبی نیست.

اگر شب در خانه نشسته باشند و ناگهان صدای مهیب از زیر زمین بیاید، خوف نکنند و صدقه ندهند، یحتمل قطار مترو در ایستگاه باشد.

اگر موبایلش سه روز پشت سر هم آنتن ندهد، علامت شمارش آرا باشد و باید در خانه نشسته بیرون نیاید تا اوضاع بهتر شود.

اگر خواب عروسک پاندا ببیند برای واردات به چین می‌رود و یک بار لباس می‌آورد.

 

 

نوشته شده توسط امید مهدی نژاد با همکاری برزو بیطرف در 19:32 | | لینک به این مطلب
دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388
نمردیم و وارد لیست سیاه هم شدیم!

 

این پست به توصیة دوست خیرخواهی حذف شد...

 

 

 

نوشته شده توسط امید مهدی نژاد با همکاری برزو بیطرف در 17:5 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388
اخراجی‌های 3 در راه

 

 

 

بدین‌وسیله اخراجی‌های 3 به شرح زیر برای ساخت و پرداخت و اتفاقات بعدی، ارائه می‌شود. امید که مورد توجه همه عزیزان مخصوصاً برخی دیگر قرار بگیرد.

 

اخراجی‌ها 3/ طرحی برای فیلمنامه

 

 

نوشته شده توسط امید مهدی نژاد با همکاری برزو بیطرف در 16:37 | | لینک به این مطلب
شنبه بیست و نهم فروردین 1388
قار پشت قار

 

 

دلبر تودار می‌خواهد دلم

یار خوش‌رفتار می‌خواهد دلم

یار خوش‌رفتار مثل فندک است

زین سبب سیگار می‌خواهد دلم

پشت ویترین چیز دندان‌گیر نیست

جنس از انبار میخواهد دلم

هرچه این‌جا هست، یعنی «ای بالام»!

«هر نه بوردا وار» می‌خواهد دلم

بیشتر باشد دلم را می‌زند

نه، همین مقدار می‌خواهد دلم

من خودم چون لندهورم، منطقاً

دلبر پروار می‌خواهد دلم

من نفور از شاعران ساکنم

«مهدی سیار» می‌خواهد دلم

گرچه او را پیش از این بوسیده‌ام

باز هم انگار می‌خواهد دلم

دور از چشم «ضیای قاسمی»

کار در «فرخار» می‌خواهد دلم

شعرخوانی توی قند پارسی

چک‌چکِ حضّار می‌خواهد دلم

بهر جر دادن همیشه از خدا

پرده پندار می‌خواهد دلم

ای کلاغِ خوش‌خبر! چیزی بگو

قار پشت قار می‌خواهد دلم

 

 

 

نوشته شده توسط امید مهدی نژاد با همکاری برزو بیطرف در 19:38 | | لینک به این مطلب
سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387
منوچهر احترامي: همه‌فن‌حريف [بود/ مي‌باشد/ يا چي؟]

 

 

 

زندگي‌نامه منوچهر احترامي

اميد مهدي‌نژاد

 

منوچهر احترامي در تيرماه سال 1320 در يكي از محلات شرق تهران به دنيا آمد. پدرش كارمند بود و مادرش از خانداني روحاني، و همشيرۀ آيت‌الله علامه ميرزاابوالحسن شعراني، عالم روحانيِ شهير. منوچهر اولين فرزند خانواده بود و یک برادر و یک خواهر کوچکتر از خود داشت. او تحصيلاتش را در دبستان‌هاي محمدیه و سلمان آغاز کرد و سپس در دبيرستان‌هاي اقبال، مروي و دارالفنون آغاز پي گرفت.

پنجره آشنايي منوچهر احترامي با ادبيات، مشاهده و مطالعۀ ديوان غزليات سعدي بود كه باعث شد اولين شعر زندگي‌اش را نيز بسرايد. از آن به بعد با علاقه‌ای فراوان شروع به سرودن شعر و نوشتن قطعات ادبی و قصه كرد. اما احترامي طنزنويسيِ جدي را در سال 1337 و با فرستادن يك اثر طنز براي مجلۀ توفيق آغاز کرد. او در همين سال به همكاري با توفيق دعوت شد و به عضويت تحريريه توفيق درآمد. اين در حالي بود كه او براي امرار معاش خود و خانواده‌اش مجبور به كار كردن در آهنگري نيز شده بود. احترامي در توفيق بيشتر با اسامي مستعار «م. پسرخاله» و «الف. اين‌کاره» طنز مي‌نوشت و علاوه بر طنزنويسي در تنظيم مطالب توفيق نيز همکاري مي‌کرد. او در اين سال‌ها در كنار طنزنويسي، به كار و مطالعه در ادبيات عامه و سرودن شعر براي كودكان نيز روي آورد.

احترامي در سال 1339 و بلافاصله پس از اخذ دیپلم، در رشته حقوق قضایی دانشگاه تهران پذیرفته شد و در کنار کار در توفیق، به تحصیل در این رشته نيز پرداخت. پس از اخذ لیسانس، به سربازی رفت و پس از آن به استخدام مرکز آمار ایران درآمد.

طنزنويسي مطبوعاتي احترامي و همکاري‌اش با توفيق از سال 1343 کم‌رنگ شد، که البته سفر چند سالۀ او به يزد نيز در اين امر بي‌تأثير نبود. احترامي پس از توقيف مجلۀ توفيق در سال 1350 از عرصۀ طنز مطبوعاتي فاصلۀ بيشتري گرفت و همکاري خود را با راديو ـ تلويزيون به طور جدي‌تري دنبال کرد. احترامي در اين سال‌ها براي يک برنامۀ طنز چهل و هشت ساعته که در دو روز پاياني هفته اجرا مي‌شد طنز مي‌نوشت. منوچهر احترامي، پس از انقلاب در دو نشريۀ «رفتگر» و «آهنگر» به قلم‌زني و طنزنويسي پرداخت. در دهۀ شصت و هم‌زمان با فترت مطبوعات طنز، به طور جدي‌تر به نوشتن براي کودکان روي آورد که حاصل آن مجموعه ‌اشعار کودکانۀ حسني (از جمله «حسني نگو يه دسته گل» و «حسني ما يه برّه داشت») است که با استقبال بي‌نظير کودکان و پس از آن کتاب‌سازان و کتاب‌دزدان قرار گرفت!

احترامي با انتشار مجلۀ گل‌آقا به جمع گل‌آقاييون پيوست و از مردادماه 1372 نيز نوشتن «جامع‌الحکايات» را که نقيضه‌اي بر حکايت‌نويسي به زبان قديم بود، در هفته‌نامۀ گل‌آقا آغاز کرد. هم‌چنين «وقايع‌نويسي» را نيز با گوشه‌چشمي به وقايع‌نويسي دورۀ قاجار با امضاي «م. وقايع‌نويس» دنبال نمود. او علاوه بر همکاري با مطبوعات، فعاليت‌هايي نيز در زمينۀ طنز رسانه‌اي داشته است که نگارش فيلمنامۀ «دندون‌طلا» يکي از آن‌هاست.

احترامي در اين سال‌ها علاوه بر طنزنويسي، تحقيقات ادبي گسترده‌اي نيز انجام داد، که حاصل يکي از آن‌ها کتاب «طنز در ادبيات تعزيه» است که مدت‌هاست به طبع رسيده، اما به دلايل نامعلومي اجازه انتشار نيافته است.

احترامي در نگارش طنز در انواع قالب‌ها و سبك‌هاي نظم و نثر، توانا بود و در شعر (كلاسيك، شعر نو، شعر سپيد، شعر عاميانه و ...)، و در نثر (نثر كلاسيك، داستان كوتاه و ...) آثار طنزآميز متعددي از خود بر جاي گذاشت. احترامي در زمينۀ ادبيات كودكان (طنز و جدي) نيز آثار متعدّدي نوشته است و به جرأت مي‌توان او را جدي‌ترين طنزپرداز کودکان و نوجوانان به شمار آورد.

منوچهر احترامي، با اين‌که با توجه به حجم کارهاي منتشر شده و نشده‌اش، از پرکارترين طنزنويسان معاصر بود، اما هيچ‌گاه به ورطۀ خطرناک انبوه‌سازي در نغلطيد و سطح کيفي آثارش را در حدي بالا نگه داشت. وسعت دانش ادبي و طراوت ذوق او، آثارش را به نمونه‌هاي عالي طنز مطبوعاتي بدل ساخته‌اند. احترامي هم‌چنين در تنوع قالب‌ها (علي‌الخصوص قالب‌هاي نقيضه‌اي و نظيره‌اي) از سرآمدان طنز معاصر فارسي است.

از احترامي علاوه بر کتاب‌هاي متعددي که براي کودکان و نوجوانان نوشته است، کتاب «جامع‌الحکايات» و «پير ما گفت» به چاپ رسيده و اثر تحقيقي «طنز در تعزيه» نيز ـ همان‌طور که گفته شد ـ آمادۀ انتشار مي‌باشد.

منوچهر احترامی هيچ‌گاه ازدواج نکرد. او پس از شدت گرفتن بيماري مادرش، پرستاري از او را برعهده گرفت و خود را وقف نگاهداري از او کرد. عاقبت، در شامگاه چهارشنبه، بيست و دوم بهمن ماه 1387 عارضه قلبي، كه سالها احترامي را آزار ‌داده بود، او را از دوستان و دوستدارانش گرفت و آخرين بازمانده از نسل اعاظم طنز مطبوعاتي را راهي خانۀ ابدي کرد.

جانش قرين رحمت خداوندي باد.

 

 

 

 

توضيح:

اين متن، کمي کمتر از صورت فعلي‌اش، تابستان امسال در ماهنامه شعر (ويژه شعر طنز) منتشر شده بود؛ در فصي با عنوان «قندفروشان» که زندگي‌نامه مختصري از بزرگان شعر طنز معاصر در آن درج شده بود. اينجا، علاوه بر آن‌که چند پاراگراف به متن اضافه شده، افعالي که به استاد احترامي اسناد مي‌شده‌اند و زمان حال و مضارع داشتند، به افعال ماضي تغيير يافته‌اند...

اي دريغا روزگار...

 

 

 

 

نوشته شده توسط امید مهدی نژاد با همکاری برزو بیطرف در 8:8 | | لینک به این مطلب