|
طنزنوشتههای یک امید مهدینژاد |
||
|
پیشدرآمد همانطور که انشاءالله مستحضرید، استاد دکتر سوارالدین آستانپناه، متفکر، محقق، استاد دانشگاه و مشاور ارشد نظام، هفته گذشته بر اثر سه سکته مغزی خفیف (که معادل یک سکته مغزی شدید میباشد)، دارفانی را عمیقاً وداع کردند. این دانشمند برجسته و این عنصر خدوم، طی شصت سال عمر پربرکت خود، منشأ آثار، برکات و خدمات فراوانی برای کل جهان بودند. ایشان اگرچه به تصمیم خود هیچگاه در ردههای بالای اجرایی ورود نکردند، اما با حضور در سمتهای مشورتی متعدد، در زمینه تحقیق، تدریس و نظریهپردازی، با اخلاص و آگاهی مثالزدنی خود فعالیتهای بسیاری را ساماندهی نمودند. استاد آستانپناه البته نماندگی مجلس را جزو کارهای اجرایی محسوب نمیکردند و در تمام ادوار مجلس متواضعانه برای نمایندگی مجلس ثبتنام میکردند و البته به علت اینکه تمایلی به تبلیغ برای خود نداشتند و صرفاً به همین دلیل، هیچگاه به کسوت نمایندگی مجلس درنیامدند. اینجانب بهشخصه در ایام دانشجویی از محضر پرفیض آن استاد فرزانه بهرهها بردم و توشهها اندوختم. برادرزاده محترم ایشان جناب شهروز آستانپناه که هماکنون یکی از مشاوران جوان «سازمان هماهنگی و پرورش منابع» هستند، آرشیو کاملی از کلیه سخنرانیها، مقالات، مصاحبهها و نیز جلسات تدریس مرحوم استاد آستانپناه در اختیار دارند. این خزانه ارزشمند که به لحاظ زمانی فاصلهای بیش از سی سال ـ یعنی از تابستان 1356 تا زمستان 1391 (زمان درگذشت آن مرحوم) را در بر میگیرد، بهخوبی سیر خدمات، فعالیتها، و روشنگریهای آن استاد فرزانه را برای علاقمندان ترسیم مینماید. شهروز جان با بزرگواری مثالزدنی خود، برگهایی از این گنجینه ارزنده را در اختیار ما قرار داد که از امروز و بهتدریج، بدون هیچ دخل و تصرفی، در همین مکان، در معرض توجه شما قرار خواهد گرفت. :: زندگینامه استاد سوارالدین آستانپناه استاد سوارالدین آستانپناه در آبان ماه سال 1330 در تهران متولد شد. پدرش از بازاریان خوشنام تهران بود که با تدبیر و درایت خاص خود توانسته بود با نفوذ در دستگاههای دولتی، موفقیت فعالیتهای تجاری مشروع خود را تضمین کند. استاد سوارالدین از ابتدای کودکی به علم و عمل علاقه داشت و با کنجکاویهای خاص خود سعی در فهم کلیه امور داشت. استاد تحصیلات ابتدایی خود را در دبستان اتحاد به انجام رساند و دوره دبیرستان را نیز در دبیرستان اتفاق با موفقیت طی نمود. او در دوران دبیرستان به فعالیتهای سیاسی روی آورد و به تناوب با احزاب چپ، راست، ملی، مذهبی، ملی ـ مذهبی، روشنفکر، کارگری، فرهنگی، دانشگاهی و... همکاری نمود. استاد پس از پایان دوره دبیرستان وارد دانشگاه تهران شد و همزمان در دو رشته مهندسی اتوماتیک و فلسفه تقریبی به تحصیل پرداخت. استاد با علاقه فراوان با حضور در مراکز فعال فرهنگی از محضر اساتیدی چون دکتر سحابی، دکتر شریعتی، استاد نصر، استاد طبری، استاد مطهری، استاد کیانوری و اساتید دیگر استفادهها نمود. ایشان در بهمن ماه 1357 با مشاهده سیل انقلاب به آن پیوست و همراه با امواج توفنده آن، به حرکت درآمد. استاد از ابتدای انقلاب با گفتارها و نوشتارهای روشنگر خود به تبیین آرمانها و واقعیات اجتماع پرداخت و با حضور در جلسات تدریس در مجامع دانشگاهی، به تربیت نسل جوان مبادرت ورزید. وی در این سالها با حضور در دوازده کرسی تدریس، بیست و هفت منصب مشاوره و انتشار بیش از صدها مقاله و یادداشت در مطبوعات مختلف، به همراهی با جریانات مختلف درون نظام پرداخت. استاد آستانپناه در تمام دورههای مجلس شورای اسلامی برای نمایندگی نامزد شد و بجز در سه دوره که صلاحیتش مورد تأیید قرار نگرفت، در بقیه دورهها تا آخرین مراحل رأیگیری در گردونه رقابت حضور به هم رساند که به علت عدم تمایل به تبلیغات انتخاباتی، مورد شناسایی تودههای مردمی قرار نگرفته و به مجلس راه نیافت. این استاد برجسته سرانجام در دیماه 1391 بر اثر سکته مغزی دار فانی را وداع گفت و جامعه فرهنگی ایران را سیاهپوش خود نمود. یادش روزافزون و راهش پررهرو باد. مقبره ایشان ـ که از قبل آن را پیشخرید کرده بودند ـ واقع در قطعه 98 بهشت زهرا به زودی زیارتگاه عاشقان فرهنگ و سیاست و اجتماع خواهد شد. :: برخی از تألیفات استاد دکتر سوارالدین آستانپناه: ـ انقلاب اسلامی، استمرار نهضتهای الهی/ نشر مکتب نورانی/ 1358ـ دفاع مقدس در پرتو مکتب/ انتشارات فتح الفتوح/ 1361 ـ سازندگی مقدس/ مؤسسه انتشاراتی برازنده/ 1372 ـ اصلاحات، نیاز ضروری ایران/ نشر جامعه/ 1377 ـ عدالت تمنای حقیقی انسان/ نشر دادگران روشن فردا/ 1384 ـ بر آستان باستان (دیوان اشعار)/ نشر رابع/ 1391 :: 1 نطق انتخاباتی استاد آستانپناه در جمع بیست و هشت تن رزمندگان اعزامی به جبهههای حق علیه باطل/ سال 1362 [توضیح ضروری: این سخنرانی یکی از مهمترین سخنرانیهای زندهیاد مرحوم دکتر آستانپناه است. اما شوربختانه به علت کیفت بد نوار، و نیز پاره شدن و دوباره چسبانده شدن نوار، بخش اعظمی از این سخنرانی از بین رفته و به دست آیندگان نرسیده است. نظر به اهمیت این سخنرانی، بخشهای بجا مانده از نوار سخنرانی را بدون دخل و تصرف، تقدیم شما میکنیم.] بسم رب الشهداء و الصدیقین بر شما یاوران اسلام سلام. بر شما مجاهدان راه خدا سلام. بر شما پاسداران اسلام ... در هجوم مکتبهای التقاطی از کیان اسلام و نظام اسلامی دفاع میکنید. ابرقدرتهای شرق و غرب دندان تیز کردهاند تا ... چشم امید مستضعفین عالم به انقلاب ما است. چشم امید مظلومان عالم به دستان توانای شما ... اگر شما کشته شدید، خیال نکنید که راه شما ادامه ندارد. خیر، اینچنین نیست و ما تا آخرین قطره خون راه شما را ادامه خواهیم داد، ای شهید. مبادا خیال کنید اگر کشته شدید خداوند چون علاقه به ظالمان و ستمگران دارد، شما را دم تیغ آنها داده است ... خانوادههایى که شهید دادهاند، باید به راحتی بتوانند وضع را بپذیرند، چراکه عزیز و فرزند آنها طبق اسناد قطعى زندهاند و زندگى بهتر از خود آنها دارند ... نعمت الهی انقلاب غافل نشوید. اگر انقلاب از بین برود چقدر زمان لازم است تا یک انقلاب دیگری بشود ... دشمن یک لحظه غافل نیست ... خدا نکند صبر این ملت سرآید. اگر چنین شود خواهند دید که ... تخم نفاق میافکنند، اما حفظ اتحاد خواهران و برادران ... امامت مستضعفان ... انسان به سوی خدا پرواز کند معنی آزادی این است، نه آنکه بیغیرت و بیناموس گردد. آزادی در شهادت است و باید همه ما آزاد باشیم. برادران پاسدار و ارتشی نیز چون شما بسیجیان جان بر کف ... در رگ این ملت خون حسین و زینب میدود ... ادارات و ارگانهای انقلابی ... از ... هماهنگی دولتی و انقلابی ... به ... مزدوران اجانب ... خون ... شربت شهادت نوشیدند ... دید مادی ... با ... در راه شرف و اسلام و قرآن ... پاکسازی ادارات ... اجازه نخواهیم داد که پرچم کفر در این سرزمین افراشته شود ... و برکاته. :: 2 نطق انتخاباتی استاد دکتر آستانپناه در جمع مدیران ارشد اقتصادی در تالار اجتماعات سازمان هماهنگسازی توسعه/ سال 1370 به نام آفریننده شور و نشاط و زیباییهای زندگی وقتی دوستان هماهنگکننده «سازمان هماهنگسازی توسعه»، مرا برای سخنرانی در این جمع باشکوه دعوت کردند، با خود گفتم من با شما مدیران لایق نظام چه سخنی میتوانم گفت؟ با شما که سختیها را بر خود هموار کردهاید تا ایرانی آباد، آزاد و فرخنده بسازید. با شما که از مزایا و اعتبارات کشورهای همجوار چشمپوشی کردهاید و میهن خود را برای خدمت برگزیدهاید. هیچ زبانی نمیتواند گویای زحمات شما باشد. تمام مردم این سرزمین همواره مدیون بزرگواری شما بوده و هسته و خواهند بود. من بر دستان توانای شما، چشمان بیدار شما و مغز متفکر شما بوسه میزنم. از این پس سرمایههای مادی و معنوی کشور در اختیار شما و افکار شایسته و سازنده و برازنده شماست. ما اکنون در یکی از برهههای حساس نظام واقع شدهایم. جنگ تحمیلی به پایان رسیده و کشور در دوران میمون سازندگی قرار دارد. بسیاری از شما در این هشت سال که ملت ایران در حال دفاع از سرزمینشان بودند، در خارج از کشور و در سنگر علم و دانش، جان بر کف مشغول مبارزه با جهل و نادانی بودید و در این راه قهرمانانه کوشیدید. و حالا به آغوش میهن بازگشتهاید تا ویرانهها را از نو بنا کنید و فرصتهای از دست رفته را جبران سازید. من به نمایندگی از مردم ایران دست شما را می فشارم و آغوش باز ملت را تقدیم شما میکنم. عزیزان ملت ایران! دوستان من! سربازان و سرداران جبهه سازندگی! اکنون ایران منتظر شما و طرح و برنامههای سازنده شماست. و ما نیز در طی این طریق دشوار همراه و در کنار شماییم. حتماً در خبرها شنیدهاید که این سرزمین جنگی هشتساله را پشت سر گذاشته است. جنگ، علاوه بر تمام مشکلاتی که به دنبال دارد، روحیاتی خاص را به مردمی که درگیر جنگ هستند، تحمیل میکند. در این هشت سال، خصایصی از جمله «دنیاگریزی» و «زهدنمایی» از ارزشهای مرسوم اجتماع بوده است، و البته متولیان امر نیز با توجه به شرایط اجتماعی موجود، از آن استقبال کردند. اما اکنون که روزگار صلح و صفا و سازندگی است و دیگر نیازی به این روحیه و دارندگان آن وجود ندارد، باید این تغییر را برای مردم تبیین نماییم. اکنون برای آنکه چرخ مقدس سازندگی به چرخش درآید، باید مردم را متوجه زندگی و نعمات الهی ساخت. اکنون باید به این نکته توجه کرد که شرع مقدس اسلام برخورداری و رفاه از نعمتهای مشروع را حق همگان دانسته است و رهبانیت و زهد را تجویز نکرده است. حتی روایات ما نیز دال بر این نکته هستند که «لا رهبانیه فی الاسلام». و همانگونه که حضرت لسان الغیب فرموده است: ز زهد خشک ملولم، کجاست باده ناب که بوی باده مدامم دماغ تر دارد و البته میدانید که در این بیت، منظور از باده هنوز باده الهی و روحانی و شراب طهور است. یکی دیگر از روحیاتی که جنگ با خود به همراه میآورد، بیتوجهی به زندگی و به فکر مرگ بودن است. در حالی که پیشوای شیعیان فرموده است «آنچنان زندگی کنید که گویی تا ابد زنده خواهید ماند». از این رو همانطور که پیش از این هم گفته بودم، اهمیت زندگی در اسلام غیرقابل انکار است و تا کی باید از مرگ بگوییم؟ وظیفه شماست که این اهمیت را به مردم فهیم ایران یادآوری کنید. فرهنگ توسعه باید همزمان با توسعه به مردم هدیه شود. دنیا باید به این نکته واقف شود که اکثریت مردم این سرزمین خواهان آرامش و ثباتند و کشور ما زمینه خوبی برای توجه به سرمایههای آنان است. من به عنوان معلمی کوچک از این پس باید روح نشاط و امید را در جوانان این مرز و بوم بدمم و شما نیز باید فضای مناسب را برای مردم به ارمغان بیاورید. اکنون نوبت شماست که فضای زندگی را برای همگان نشیط و بارور سازید. من وقتی به جمع شما مینگرم، آینده سرشار از رفاه و بهرهمندی را در ناصیه شما میبینم. شما و فرزندان شما میبایست در برخورداری از نعمات الهی در دنیا، الگوی مردم باشید؛ چرا که در روایت نیز آمده است «الناس علی دین ملوکهم». میدانم که مال دنیا برای شما بسیار بیارزش است، برای من نیز چنین است. اما بیاییم و به خاطر رشد و توسعه این مردم، رنج و مشقت طاقتفرسای برخورداری از نعمات دنیایی را بر خود هموار کنیم، که اگر ما متولیان جامعه چنین نکنیم، مردم هرگز روی رفاه و امید و نشاط و زندگی نخواهند دید. در این میان هستند کسانی که چلمنوار با خواست همگانی ما کنار نیامدهاند. آنها فرزند زمان خویشتن نیستند. آنها سعی دارند معیارهای گذشته را بر آینده روشن این مرز و بوم حاکم سازند. حتی ممکن است با سنگاندازی در برابر کاروان پیشرفت و گذاشتن چوب در لای این چرخ مقدس، بخواهند در مقابل اهداف حال حاضر بایستند. باید بدانیم در آیندهای نه چندان دور، همانها نیز یا به این قافله خواهند پیوست و یا اینکه در برابر اراده مردم به زندگی و نشاط اجتماعی، به خرّمی لِه و از عرصه محو خواهند شد. انشاءالله و با همیاری و همکاری یکدیگر به زودی خورشید درخشان تعدیل و توسعه و مدیریت و نشاط و سازندگی، از افق سرزمین باستانی ایران طلوع خواهد کرد و در آیندهای نه چندان دور، کشوری آکنده از رفاه و بالندگی ارمغان خواهیم داشت. از اینکه مصدع شما شدم و توضیح واضحات عرض کردم پوزش میطلبم و عرایضم را با قطعه شعر کوتاهی از شاعر معاصر پایان میدهم: زندگی خالی نیست مهربانی هست سیب هست ایمان هست آری تا شقایق هست زندگی باید کرد آری تا شقایق هست زندگی باید کرد و سلام بر شما و رحمت و برکت و نعمت خداوند بر شما باد. بدرود. :: 3 نطق انتخاباتی استاد دکتر آستانپناه در دفتر کانون دموکراسیسازی ایرانیان/ سال 1378 به نام خداوند جان و خرد کزين برتر انديشه بر نگذرد خداوند نان و خداوند جاي خداوند روزيده رهنماي عشق شادي ست، عشق آزادي ست عشق آغاز آدميزادي ست بسيار خوشوقتم که در اين جمع انساني که فارغ از هر رنگ و بو و نژادي تشکيل شده است حاضرم و ميتوانم با شما عزيزان که ايران عزيز ما چشم اميد به جانهاي آگاه و بيدار و دلهاي بيدار و آگاه شما دوخته است، کلامي چند سخن بگويم. نميدانم گفتمان خود را از کجا بايد بياغازم. در اين سرزمين که سالها و بلکه قرنهاي متمادي تحت سيطره توتاليتارسيم بنيادگرا بوده و اينک تنها چندصباحي است که رو به سوي فردايي روشن و همهسالارانه دارد، تا مدتها زبانها بسته و قلمها شکسته بوده و من حالا نميدانم در برابر شما جانهاي فرهيخته و کرامتمند چه سخني ميتوانم بگويم. من دوست دارم بر دستان شما که قلمها را به محکمي گرفتهاند، بر چشمان شما که به راه فردايي روشن بيدار ماندهاند و بر مغز متفکر شما بوسه زنم. همانطور که به تازگي متوجه شدهايم، آزادي از مهمترين مفاهيم بنيادين تمدن بشري است که در طول ساليان و قرنها و حتي شايد هزارهها تجربۀ زيستي انساني به دست آمده است. آزادي پس از دوران تاريک قرون وسطا و سيطره سياه استبداد ديني بر انسانها، با تلاش بسيار زياد متفکران و آزادانديشان شرق و غرب به آدمي هديه شده است. آزادي پارادايم اصلي بشر امروز است که ميکوشد حقوق مدني خود را از راه رفرم و اصلاح به دست آورد. و من به عنوان معلمي کوچک به شما اعلام ميدارم دوران ايدئولوژيها به پايان رسيده است و بشر امروز بسيار آزادتر و فربهتر از اينچيزها ميانديشد. شما بهتر از من ميدانيد که بشر امروز ارزش اينگونه پارادايمها را درک کرده و به اينگونه گفتمانها ميانديشد. ما با هیچيک از ملتهاي جهان سر جنگ نداريم. از نظر ما ملتهاي جهان همه خودياند و شهروندان آنها همگي درجه يک محسوب ميشوند. عليالخصوص شهروندان اروپايي که جملگي درجه يک هستند. شما آزادانديشان و بزرگجانان بايد با تفکراتي که ميخواهند با مقابله با تنشزدايي جهان را به خودي و غيرخودي تقسيمبندي کنند برخورد نماييد و بدانيد که تنها در برابر دشمنان آزادي است که رواداري جايز نيست و در همهجای دیگر جایز است. شما به درستي ميدانيد که در جهان جهانيسازيشده امروز هيچ قدرتي نميتواند خود را در حصار بسته جهل مردم محصور نمايد. جريان اطلاعات از همهسو تمدنهاي بشري را در بر گرفته است و اگر تمدني توان گفتگو با تمدنهاي ديگر را نداشته باشد، به ناچار مورد برخورد قرار خواهد گرفت. شما عزيزان به خوبي ميدانيد که روشنفکران سراسر جهان با ما همنوا هستند و بايد در ساختار قدرت تجديد نظر ذاتی نمود. نکات کليدي و مهمي که بايد در جريان آن باشيم اين است که عقل مدرن با ورود به ساحت انديشگي ساختار محدود قدرت را تضمين نموده است. قدرت ذاتاً فسادآور است و گردش قدرت تنها راهي است که ميتواند مردمسالاري مطمئن را در جامعه نهادينه نمايد. گردش قدرت تضمينکنندۀ دموکراسي و مردمسالاري است و بدون آن نخواهيم توانست آرمان آزادي را در اين جامعه نهادينه نماييم. گفتمان قدرت بايد گفتماني محدود باشد و از همينروست که بايد همۀ همت خود را مصروف امور مدني نماييم. اما بايد بدانيد که گردش قدرت نبايد موجب شود که مخالفان آزادي و جمهوريت از سوراخهاي خود بيرون خزيده و بر مسند تکيه زنند. و اکنون نوبت شماست که در مطبوعات و مکتوبات نهادينگي آزادي را به فرازناي جان انسان ايراني هديه نماييد. بايد بدانيد که هنوز هستند کساني که آموزههاي روادارانه را به گوش جان ننيوشيده و پيام مربوطه را درک نکردهاند. بايد بدانيد که حاميان فضاي توتاليتر حاکم بر جامعه ما که از سنت ديرپاي سيطره ريشه ميگيرد امروزه با تمام قوا درصدد محو آرمان آزادي بر آمدهاند. اينان در تلاشند تا با خدشه در جريان انتخاباتِ آزاد که از اين پس بايد مطمح نظر شما باشد، مردم را به سوي آنچه پيش از اين سوق دهند. اما اي ياران دبستانيِ من! بدانيد که چنين نخواهد شد و دست آزادي از آستين مردمسالاري به در خواهد آمد و نخواهد گذاشت چنين اتفاقي رخ دهد... [سوت حضار... دکتر دوسِت داريم، دکتر دوسِت داريم، استاد دوسِت داريم...] ... ممنونم عزيزانم. من هم شما را دوست دارم. همچون پدر پيري که فرزندان و نوهها و نتيجهها و عروسها و دامادهايش را دوست دارد. اميدوارم اين شور و نشاط شما همچنان پايدار و پابرجا باشد و از اين پس شاهد تلألؤ روح آزادي و آزادگي بر جان انسان ايراني در هرکجاي جهان و با هر رنگ و بو و نژاد و مذهبي باشد. با خواندن شعري که شاعر در همين باره سروده است شما را به ايزد دادار ميسپارم و آرزو ميکنم در هدکجا که هستيد آزاد و آزاده باشيد و در راه حفظ کرامت انساني و همهسالاري و ديگر مفاهيم مدني باشيد. اي ياوه ياوه ياوه خلائق مستيد و منگ يا به تظاهر تزوير ميکنيد ور تائبيد و پاک و مسلمان، نماز را از چاوشان نيامده بانگي دهانت را ميبويند مبادا که گفته باشي دوستت دارم نازنين! عشق را در پستوي خانه نهان بايد کرد... [سوت حضار...] :: 4 نطق انتخاباتی استاد دکتر آستانپناه در جمع کارکنان اتوبوسرانی حسینیه اتوبوسرانان مقیم مرکز/ سال 1386 بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین ربّ اشرح لی صدری و یسّرلی امری و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و باقی قضایا سلام و درود خداوندی بر شما وقتی عزیزان خدوم جلسه، مرا برای سخنرانی در این جمع معنوی دعوت کردند، با خود گفتم من با شما زحمتکشان چه سخنی میتوانم بگویم؟ شما که رنج کار را بر خود هموار کردهاید و دستی بر دنده و پایی بر گاز، مردم را به مقاصد مادی و معنوی خود میرسانید. هیچ لسانی نمیتواند گویای زحمات شما باشد. من دوست دارم بر دستان آفتابسوخته و پرموی شما، بر ابروان پرپشت شما و بر پوست برنزه صورت شما بوسه زنم. از اینکه در جمع صمیمی و فشرده شما کارکنان خدوم ارگان عمومی اتوبوسرانی هستم بسیار خوشوقتم. باید بگویم همین بوی عرق شما که در هوا پراکنده است و نشان از روحیه تلاش و زحمت روزافزون شما دارد، برای من از رایحه ملکوت خوشتر است. من امروز در جمع شما حاضر شدهام تا نه تنها از مسائل امروز خودمان، که از مسائل امروز بشریت با شما سخن بگویم. عزیزان من! اتوبوسرانان خدوم و شایسته! عدالت گمشده بشر امروز است. امروز نه تنها کلیه شما اتوبوسرانان، که کلیه بشریت در جستجوی عدالت است. و باید به شما بگویم اتوبوسِ اقتصاد سرمایهداری لجامگسیخته که موتورش با تنظیمات ناعادلانه سرویس شده، به پایان راه رسیده و از کار افتاده است و عنقریب است که به عمق دره ذلت و تباهی سقوط کند. انسان تکنولوژیزده امروز در جستجوی معنویت و عدالت و صلح و صفاست. اما چرا بعضی خیال میکنند با با برقراری عدالت بشری از صلح و صفا فاصله میگیرد؟ اتفاقاً صلح و صفا تنها با برقراری عدالت است که برپا میشود. اکنون که عزم راسخ مسئولین نظام در راستای نهادینه سازی آرمان عدالت نهادینه شده است، همه ما باید با عنایت به دولت جدید این اصل اساسی را در کشور به منصه ظهور برسانیم. و عدالت ممکن نیست، مگر جلوگیری از اسراف و تبذیر و توجه به یاد خدا و آخرت. عدالت ممکن نیست مگر با آشتی ملی که در آن اصولگرا و اصلاحطلب از یک آبشخور آب بخورند و صلح و صفا در همهجا بیداد کند. ممکن نیست مگر اینکه همه نیروهای نظام که همه هم به آرمانهای نظام وفادارند و در راه این انقلاب زحمتها کشیدهاند و زندانها رفتهاند، با هم و در کنار هم در مناصب حضور داشته باشند. البته بعضیها آنقدر به زندگی و دنیا و میزهای خود چسبیدهاند که با آچار فرمان هم جدا نمیشوند (خنده حضار). در حالیکه پیشوای اول شیعیان، حیدر کرار، علی بی ابیطالب فرمودهاند «چنان برای آخرت کار کنید که گویی فردا از دنیا خواهید رفت». اینها همان بانیان روند گذشته هستند که ما را از ارزشها تهی کردند و دنیادوستی را برای ما به ارمغان آوردند و متأسفانه بعضی از آنها هنوز هم بر مصادر امور تکیه دارند که البته به زودی افشا خواهند شد... [حضار: بانیان گذشته/ افشا باید گردند/ بانی گذشته حیا کن/ مملکتو رها کن...] ... البته من به شما بگویم. اینطور افراد کمتر از یک درصد یا یک دهم درصد از مدیران و مسئولان نظام را تشکیل میدهند. اکثریت مسئولان با قصد خدمت و برای برقراری عدالت در صحنه حضور دارند. من حتی مدیرانی را می شناسم که در کشورهای دیگر دوبرابر اینجا به او حقوق میدهند، اما اینجا را انتخاب کرده، یا مسئولینی که دکترای جعلی درست کردهاند فقط و فقط برای اینکه امکان خدمت به شما مردم شریف را داشته باشند. من به عنوان معلمی کوچک عرض میکنم ما باید در برابر وضع موجود قیام کنیم، البته این را بگویم که منظور از وضع موجود خدای نکرده وضع موجود داخلی نیست، بلکه وضع موجود جهانی است. ما باید تلاش کنیم همگی به ارزشهای فطری رجعت نمایند. همانطور که پیامبران الهی از آدم و نوح و ابراهیم تا پیامبر خاتم مبعوث شده بودند، چه بسا ما نیز مبعوث شده باشیم که جنگ و تبعیض و فقر و جهل نابود گردد و خوشبختی بر تمام انسانها و جوامع سیطره بیابد. اتوبوسرانان عزیز! باید افق دید شما گشوده باشد. نباید تنها به آینده شغلی خود و خانواده و گرانی و وضعیت مسکن خود توجه کنید. بحران اقتصادی سرتاسر جهان را گرفته است، اما این مهم نیست. صبر داشته باشید. جهان در حال تغییر و تحول است. سرنوشت الهی برای بشر در حال رونمایی است. راه کمال معنوی انسان در حال گشوده شدن است و سیر او به سوی خدایی شدن و تجلی اسماء الهی محقق میشود. حتی خبر دادهاند که ظهور آفتاب حقیقت نزدیک است و چشم زمینیان عنقریب به نور آسمانی روشن خواهد شد. اکنون نوبت شماست. اکنون شما مردم، به عنوان ولی نعمتان ما مسئولین وظیفه دارید بیش از پیش ما را تحمل کنید تا در آینده چشمانداز بهتری داشته باشید. به قول شاعر انقلابی معاصر: هلا، دينفروشان دنياپرست! سكوت شما پشت ما را شكست چرا راه را نبستيد بر دشنهها؟ چرا نداديد آبي به لب تشنهها؟ چرا نرفتيد گامي به فرمان عشق چرا نبرديد راهي به ميدان عشق اگر داغ دين بر جبين ميزنيد چرا دشنه بر پشت دين ميزنيد؟ خموشيد و آتش به جان ميزنيد زبونيد و زخم زبان ميزنيد كنون صبر بايد کرد بر اين داغها كه پر گل شود كوچهها و باغها و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته اجمعین. :: 5 نطق نیمهانتخاباتی استاد دکتر آستانپناه در جمع فرهیختگان داخلی، نخبگان خارجی، کشتیگیران بهاضافه 120 کیلو، گرافیستهای نابینا و خانمهای خانهدار و بچهدار، زنبیلو بردار و بیار/ سال 1391 [این سخنرانی آخرین سخنرانی مرحوم آستانپناه است که نه روز پیش از وفات ایشان انجام شده است.] به نام خداوند بخشنده مهربان، و به نستعین مردم خوب، متدین، خانم، هنردوست، تنومند و شهیدپرور ایران بسیار خوشحالم که در این روز فرخنده و در این مکان متبرک، توجه شما را به خود جلب میکنم. برای من که شاگرد کوچکی هستم بسيار باعث افتخار است حضور در محفلي كه بر بنيان هنر و معنویت و بر مدار دانش و ارزش و ورزش هويت پيدا كرده و هدف بزرگ انسانسازی و انسانیپردازی را از پشت سر دنبال میکند. من به نمایندگی از همه فرهیختگان مردمی، دست همه شما را فشار میدهم. بعضی خیال میکنند مردم برای هرکسی کف میزنند. اما اینطور نیست و همانطور که میدانید، انسان اشرف مخلوقات است و در برترینگی او نسبت به جلوههای حیات پیرامونی، کسی شک ندارد. حالا این انسان وقتی در سرزمین ایران باشد، کائنات به او نگاه دیگری دارد. نگاهی از سر مهر، که جهان سراسر مهر است و این سرزمین، سرزمین مهربانان. انسان ایرانی، و بلکه انسان شرقی و آسیایی و حتی انسان غربی، موجودی است که دامنه موجودیت او از زیرِ زمین و پستتر از خاک دنباله دارد تا نزدیک عرش الهی. هرچه پایینتر برود جا دارد و بالاتر که مقام خداست، بیشتر از آن جا ندارد؛ که اگر داشت، انسان ایرانی به آنجا هم میرسید. این در متون دینی و عرفانی ما هست که اگر علم در ثریا باشد، بر و بچههای ایرون به آن خواهند رسید. در این میان هستند کسانی که چشم دیدن موفقیتهای مردم ما را ندارند. من به اینها میگویم: «ای کسانی که چشم دیدن ما را ندارید! اینقدر نداشته باشید تا چشمتان بترکد.» خیال میکنند ما نشستهایم که اینها چشم دیدن ما را داشته باشند. زکی. اگر هنوز دستشویی نکردهاید، شب دراز است. یا به قول ادبیات فارسی «باش تا صبح دولتت بدمد». اینطوریهاست داداش، که میبینیم در طول تاریخ همواره کسانی هستند که تاریخساز و بنیانپرداز و زمانگداز هستند. اینها تاریخ را میسازند و تاریخ در تعاملی که با بشریت دارد اینها را میسازد و در واقع تقدیر از همینجاست که نشأت میگیرد. بعضیها خیال میکنند تقدیر یعنی اینکه اراده الهی ابتدائاً بر هرچه تعلق بگیرد، گرفته است. البته این حرف هم درست است، ها. اما درستتر این است که تقدیر الهی شالوده متراکم اختیار آدمی است و اگر اختیار آدمی باشد، خداوند کجا و در چه محملی باید تقدیر خود را عملی کند؟ یعنی انسان یک وجه قضیهای است که خداوند وجه دیگر آن است. اینجا را خوب دقت کنید: بعضیها گفتهاند جهان تشکیل شده از یک مثلث که سه رأس آن عبارتند از خدا، انسان و بشریت. بعضیها هم گفتهاند نه خیر. جهان یک مربع است که عبارت از خدا و انسان و حیوان و نباتات است. اما من میخواهم بگویم هیچکدام از اینها نیست. از خودم هم نمیگویم، بلکه حاصل تفکر متفکران است. منمیگویم جهان دایره است و به تعداد انسانها در آن شعاع وجود دارد به مرکز دایره و مرکز دایره خداست. برای همین است که زمین گرد است. حرکت زمین هم نشانه عشق به خورشید است. خورشید نور است و زمین از خاک. خاک عاشق نور است و زمین عاشق خورشید و انسان عاشق خداست، دورش بگردم. خدا خودش را در آینه خاکی بشر تماشا میکند. به قول شاعر «آنچه در آینه جوان بیند/ پیر در خشت خام آن بیند». همین دیروز بود که یک نوجوانی آمد پیش من و گفت «فلانی!» به او گفتم «جان فلانی؟» او گفت دلم میخواهد فردا که سخنرانی داری بزنی توی پوز اونها که میگویند جهان مثلث است و اونها که میگویند جهان مربع است.» من هم گفتم «بیخیال، حاجی جون، اینها خدازدهاند، تازهشم، بچه که زدن نداره.» البته این را به شما بگویم: لیست اسامی اینها از چهار پنج سال پیش توی جیب من هست. میخواهید بگم؟ منتها، چه فایده دارد من اسمشان را ببرم؟ اگر فکر میکردم فایده دارد میگفتم. اما از من به شما نصیحت.» این است که میگویم انسان بالاتر از بشریت است. انسان وظیفهاش در دنیا این است که به سمت تعالی حرکت کند. مهم حرکت است، رسیدن به مقصد فرع قضیه است. حال اگر در حین حرکت به جایی هم مالید، اشکالی ندارد. افسر کائنات میآید و یک جریمه کوچک مینویسد و میرود. اما این هم دلیل نمیشود که بغل را نپاید و بیمحابا حرکت کند و افراطیگری نشان دهد. قدیمیها میگفتند «بغلو بپا، نماله» اما من میگویم باید موانع طریق سلوک را از سر راه برداشت. از آنجا که دوران دوران سوءتفاهم برانگیزی است، لذا لازم میدانم تا معانی برخی واژههای خود را توضیح دهم. هرجا که گفتم «ایرون»، منظورم ایران عزیز اسلامی بود و منظورم از «ایران» اسلام بود و اگر گفتم خاک عاشق نور است، منظور از «نور» احکام نورانی اسلام است. اگر گفتم «شب دراز است» منظور باش با صبح دولتت بدمد بود و صریحاً بگویم که چیزی به نام جریان انحراف را قبول ندارم و این برچسبها ساخته و پرداخته قدرتطلبانی است که موفقیتهای پیشرو را تاب نمیآورند. با تشکر از همه شما. :: حسن ختام آخرین سروده استاد آستانپناه متخلص به «دون» یافتهشده در زیر تشک معظمله (سه روز قبل از وفات ايشان) من به درگاه تو از بهر نیاز آمدهام زین سبب با دل پر سوز و گداز آمدهام گفتم از بازترین پنجره با مردم شهر امشب از عشق تو چون پنجره باز آمدهام عاشقی شیوۀ رندان بلاکش باشد عاشقم، شیفتهام، غرق نماز آمدهام خرقه و میکده و دلبر و سجاده تویی بین که من از همه گمگشته و یار آمدهام چه کسی گفت صدا در دل ما میماند من همانم که صدا کرده و ساز آمدهام من اگر نيکم و گر بد تو برو خود را باش که اگر آه کشم زينهمه راه آمدهام غصۀ دوری دلبر همهجا پیرم کرد که به سختی من از این راه دراز آمدهام مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت گفت باز آ که من از میکده باز آمدهام سرِ منزلگه معشوق سرافکنده و «دون» دستافشان شده با زلف دراز آمدهام گر همه آه کشم از دوری دلبر باشد که به درگاه وی از بهر نياز آمدهام ::
+
تاريخ
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392ساعت
13:36
نويسنده
امید مهدینژاد
|
«رسوایی» بهترین فیلم سازندهاش، بلکه بهترین فیلم تاریخ سینمای ایران از جمله جهان است. فیلمی جذاب، عمیق و تأثیرگذار، یا به عبارت دیگر سرشار از جذابیت، عمق و تأثیرگذاری که بر پایه معنویت و عدالت استوار است و توانسته است با برخورداری از فرم بینقص و محتوای متعالی، بخش اعظم ارزشهای انسانی و اسلامی را در قالب داستانی تصویری به منصه ظهور برساند. «رسوایی» داستان دختری زیبا، جذاب، اما متأسفانه دارای ظاهری نامناسب است که بر اثر شرایط خاص اجتماعی و اقتصادی خانوادهاش، مجبور میشود کارهایی بکند که کارهای خوبی نیستند. این کارها البته آنقدرها هم بد نیستند، که راه بازگشت او را به آغوش معنویت مسدود کنند. اما دست تقدیر، سرنوشت او را به سرنوشت روحانی عابد و وارستهای گره میزند که به دنیا و مافیها بیاعتناست و به کنج درس و توکل بر خدا پناه برده است. این روحانی حاضر میشود به قیمت از دست رفتن آبرو و اعتبارش، برای حل مشکلات دختر به او کمک کند. اگرچه بدخواهان تلاش میکند آبروی عابدِ زاهد را ببرند، اما حق پشت پرده نمیماند و در نهایت این خورشید حقیقت است که از پس ابرهای تیره تردید، چهره مینماید و جهان و جهانیان را روشن میکند. «رسوایی» فیلمی قصهگوست و راویِ داستانی با شخصیتهایی واقعی و ملموس. اما در عین حال فیلمی بهشدت نمادین نیز هست. نمادهای فیلم بهقدری زیبا، رسا و دقیق انتخاب شدهاند که از بطن اول قصه فیلم، پلی به بطون بعدی در عمق عالم معنا میزنند و جهانی از مفاهیم بلند و عرفانی را ترسیم و به فیلم تزریق میکنند؛ تا محصول نهایی، فیلمی ذوبطون و ذومراتب باشد. شروع فیلم، یکی از الهیترین شروعها در سینمای ایران است: صدای اذان. فیلم، با صدای اذان آغاز میشود که از گلدسته امامزاده در آسمان میپیچد و روح معنویت را در جهان فیلم طنینانداز میکند. افی (شخصیت اول فیلم) پس از به پایان رسیدن تیتراژ، پنجره اتاقش را میبندد تا صدای اذان را نشنود. او در ابتدای فیلم معتقد است خداوند صدای آنها را نمیشنود و برای بهبود اوضاع آنها کاری صورت نمیدهد؛ پس توجه به او و گوش دادن به فرامینش فایدهای ندارد. اما همین شخص ـ که در عین برخوردای از صفای باطن و ظاهر، بر اثر مشکلات، از خدا، دین و معنویت گریزان شده ـ در ادامه و بر اثر اتفاقاتی که در جریان داستان برایش رخ میدهد، متحول شده و به دامان معنویت باز میگردد. لذاست که در نمای آخر فیلم میبینیم در بلوز شلواری سراپا سفید ـ که نماد روشنی و امیدواری است ـ پنجره اتاقش را به روی بانگ اذان میگشاید تا این نوای الهی در روحش بپیچد. این شبیهسازیِ نمادین که در ابتدا و انتهای فیلم رخ میدهد، از زیباترین و عمیقترین جنبههای نمادگرایانه فیلم است و بهخوبی وصف حال شخصیت افی را در ابتدا و انتهای فیلم بیان میکند. باید گفت «رسوایی» سراسر شرح نمادین ماجراهایی است که منجر به تحول انفسی او و بازگشتش به دامان معنویت میشود. شخصیتهای دیگر «رسوایی» نیز در نوع خود، نمادهایی از بشریتند. حاجیوسف، زاهدی وارسته و پرهیزگار است که در لباس مقدس روحانیت به ارشاد خلق و حیات طیبه اشتغال دارد. او در خانهاش از تصویر امام خمینی و مرحوم قاضی استفاده میکند. آمیرزا، نماد باطن مذهب و عرفان نظری و عملی است که در بازار به شغل عرفانیِ لحافدوزی اشتغال دارد و در مغازهاش از عکس مرحوم دولابی استفاده میکند. حاجشریف (در نقش محمدرضا شریفینیا) بهمثابه زاهدان ظاهرپرست و ریایی است که از مذهب بهعنوان ابزاری برای رسیدن به مطامع دنیایی خود استفاده میکنند و آن را وسیله فریب مردم کردهاند. او از هیچعکسی استفاده نمیکند. (همینجا باید گفت که تصاویر مفاخر معنوی معاصر، نقشی کلیدی در معرفی شخصیتهای فیلم ایفا میکند، و اگر نبودند این تصاویر، زوایای بسیاری از پنهانِ این شخصیتها نامکشوف میماند.) حتی جعفر (با بازی خیرهکننده، اعجابانگیز و فراتر از تصورِ کامران تفتی) نماد انسانهای فروخفته اجتماع است که بر اثر نیازهای مادی آلت دست زاهدان ریایی قرار میگیرند و ناخواسته به ابزاری برای پیشبرد اهداف دنیاخواهانه آنها تبدیل میشوند. موضعگیری عدالتخواهانه و اجتماعی «رسوایی» در شخصیت جعفر بهدرشتی تجلی و نمود یافته است. «رسوایی» در بهرهگیری از گنجینه ادب و حکمت فارسی به شایستهترین شکل عمل میکند. اشعار و حکایات ادبی، در انتقال مفاهیم معنوی فیلم نقشی بسزا دارند. در سکانس جلوهفروشی قرمز اما توأم با صفای باطنِ افی در کوچه و بازار، شعر عمیق و مفهومدارِ «واسه نونه، واسه نونه» بهزیبایی، اضطرار و اکراه او را از جلوهفروشی در کوچه و بازار، برای مخاطب تبیین میکند. یا شعر ژرف و ذوبطون «در کوی نیکنامان، ما را گذر ندادند، گر تو نمیپسندی تغییر ده قضا را» ـ که با اختلاف دو کلمه به حافظ تعلق دارد ـ بیانگر عمق حس و حال معنوی حاجیوسف در مواجهه با زاهدان ریایی است، و از همه برجستهتر، شعر «زاهد از کوچه رندان به سلامت بگذر، تا خرابت نکند صحبت بدنامی چند» است که در انتهای فیلم، و در سکانسی که حاجیوسف سربلند از امتحان الهی بیرون آمده است و در کوچه و بازار راه میرود، به صورت آواز اجرا میشود، و حکایت از سربلندی حاجیوسف دارد. همچنین است اشاره به ماجرای برصیصای عابد و نیز تمثیل شکوهمند تیر و کمان و تشبیه دستبوسان به کسانی که کمان میکشند، که جهانی از معنا را با خود حمل میکنند. این اشعار معنادار و حکایات پرمغز، ژرفای معنایی و مفهومی فیلم را صدچندان و «رسوایی» را به فیلمی بهرهمند از گنج ادب فارسی مبدل میکنند. در این میان به اجرای شعر «زیدی به زنی فاحشه گفتا که فلان...» که به صورت آواز اجرا میشود نیز باید اشاره کرد که تعلیقی حیرتانگیز به فیلم بخشیده است. از تصویری که «رسوایی» از روحانیت به نمایش میگذارد، نمیتوان گذشت. این تصویر، بهترین تصویر روحانیت در سینمای ایران و جهان است. روحانی فیلم «رسوایی»، قدیس حکمتآموزی است که بهجای آنکه بیم شخصیت و اعتبار خود را داشته باشد، بیم پاسداری از حقیقت دارد. بیآنکه عافیتاندیشی کند و به مقتضای حدیث مشهور نبوی، از موضع تهمت بپرهیزد، بهخاطر خدا به استقبال خطر میرود و افی را در خانهاش پذیرا میشود تا در فرصت مناسب روح معنویت را در او جاری سازد. از هر سه جملهای که «حاجیوسف» بر زبان جاری میسازد، چهار جمله، کلمات قصار و مرواریدهای حکمت است. جملاتی مثل «من نیامدهام تا مچ شما را بگیرم، من آمدهام تا دست شما را بگیرم» و «مروارید وقتی بیرون از صدف باشد، دستها به سویش دراز میشود» حکمتهایی هستند که برای تأثیرگذاری کاملتر لباس تمثیل بر تن کردهاند و از این رهگذر تا عمق جان مخاطب نفوذ میکند. حاجیوسفِ «رسوایی» را میتوان بهترین و منزهترین روحانی تاریخ سینمای ایران قلمداد کرد که روحانیهای فیلمهایی چون «زیر نور ماه» و «طلا و مس» در خوبی و تنزه، جملگی از شاگردان مکتب حاجیوسف بوده، هستند و خواهند بود. فیلمساز، بهمانند ساختههای قبلیاش، در «رسوایی» نیز از کلیه جذابیتهای صوتی و تصویی، برای جذب حداکثری مخاطب و زمینهسازی بهتر برای اثرگذاری پیام معنوی فیلم بهره میگیرد. از شوخیهای کلامی مانند «در آوردنِ مشروع» و «قابلشارژ بودنِ صیغه عقد موقت» گرفته تا جذابیتهای بصری مانند هارمونی رنگ لبهای بازیگر زن با رنگ کفشهایش و سایر جذابیتها و برجستگیهای بصریِ از این دست. از این جهت، تماشای رسوایی میتواند برای هنرآموزان و علاقمندان به کارگردانی، یک کلاس درس فیلمسازی باشد، و به آنها نشان دهد چگونه میتوان از جذابیتهای بصری و صوتی برای اینکه در خدمت ابلاغ پیامی معنوی قرار گیرند، استفاده حداکثری کرد و به قصد خیر به بهترین نحو از آنها بهره گرفت. در یک کلام، باید گفت «رسوایی» یک فیلم کامل، جامع و مانع است که عمیقترین و متعالیترین مفاهیم الهی را به سادهترین شکل و به زبان هنر برای مخاطب عام بازگو میکند، بهطوری که پس از پایان فیلم، مخاطب احساس میکند تجربهای شگفتانگیز و رؤیایی را در سیر عالم معنا پشت سر گذاشته است و میتواند به این راه طیشده نظر بیفکند و محظوظ شود. مخاطب اگر در مسیر فیلم قرار بگیرد، به طور غیرمستقیم و هنری درمییابد که باید در ابتلائات دهر به خداوند توکل داشته باشد، و یاد میگیرد که نباید بر اساس ظواهر انسانها قضاوت کند؛ چرا که بسیاری از انسانها را در کوی نیکنامی گذر ندادهاند و از کوی رندی به مقصد رساندهاند. البته آموزههای حکمی و اخلاقی فیلم به همینها خلاصه نمیشود و در شرح آموزههای فیلم کتابها و جزوهها باید تألیف شود. کارگردان، همانطور که در آثار پیشینش نیز نشان داده بود، در «رسوایی» هم نشان میدهد که اسب سرکش سینما را رام کرده و سوارش شده و بهشکلی غریزی پس از خرق حجاب تکنیک، توانسته است از سینما ظرفی مناسب برای مظروف حقیقت مطلق بسازد؛ بهطوریکه طرف و مظروف در تناسب کامل با یکدیگر باشند و نه جایی از ظرف خالی بماند و نه مظروف از لبههای ظرف سرریز کند. اما بعضی از منتقدین معتقدند «رسوایی» در کارنامه سازندهاش یک گام بزرگ به جلو محسوب میشود. اما اگر این منتقدین به این مهم توجه داشته باشند که تمام ساختههای قبلی سازنده «رسوایی»، گامهای بزرگی به جلو بوده است، و گام بزرگ رسوایی نیز، در راستای گامهای قبلی و به همان بزرگی برداشته شده است، دیگر حرف نمیزنند. به امید توفیق روزافزون در پرتو رسواییهای بعدی... پ.ن: عقل سالم، در بدن سالم است و نگارنده، این متن را در کمال سلامت روان و صحت عقل نوشته است. از آنجا که سازنده «رسوایی» بر این باور است که کسانی که فیلمش را بد میبینند یا از فیلمش بد میگویند؛ دشمنان قسمخورده او هستند که میخواهند او را در میدان مین زمین بزنند و از رویش رد شوند، یا اطلاحطلبهایی هستند که میخواهند انتقام انتقادهای دوران گذشته را از او بگیرند، یا جوجهروشنفکرانی هستند که چشم ندارند موفقیت هنری یک بچهحزباللهی را ببینند... عقل سالم حکم کرد نگارنده درباره فیلم همینچیزهایی را بنویسد که نوشته است. ::
+
تاريخ
دوشنبه بیست و سوم بهمن 1391ساعت
16:47
نويسنده
امید مهدینژاد
|
«با کاروان حوله» منتشر شد طنزی به شعر و ادب، به خامه امید مهدینژاد کتاب 168 صفحه دارد و آن را سوره محترم مهر به تعداد 2500 تا هرکدام به قرار 4500 تومان منتشر کرده است. اگر احیاناً خواستید کتاب را بخرید، میتوانید به فروشگاه اصلی سوره مهر واقع در خیابان سمیه، کنار در اصلی حوزه هنری، یا سایر کتابفروشیهایی که کتابهای سوره مهر را میفروشند مراجعه کنید، یا اینکه با شماره 66460993 که شنیده شده شماره مرکز فروش سوره مهر است تماس بگیرید :: ایشان میباشند: ![]() :: فصلی از کتاب: معرفی کتاب: تقصیر بابات بود نام کتاب: تقصیر بابات بود شاعر: نسترن بهارخواب ناشر: فروسو شمارگان: 1000000 نسخه، نصف داخل، نصف خارج قیمت: سهتا صد تومان طيف مخاطب: دوستداران ادبيات معاصر، دوستداران موسيقي پاپ، بهطور کلی دوستداران. :: شاعر زیبا، جوان و اندیشناک معاصر نسترن بهارخواب، نود و چهارمین مجموعه از اشعار زيبا و دلانگيز خود را با عنوان «تقصیر بابات بود» و با عنوان فرعیِ «الهی خبرش بیاد» نثار ادبدوستان ایرانیِ مقیم داخل و خارج کرده است. بهارخواب با این کتاب در کنار دو کتاب قبلی خود با عناوین «تقصیر من که نبود» (با عنوان فرعي «گفته بودم که عاشقم») و «پس تقصیر کی بود» (با عنوان فرعي «حيرانم و حيرانم») که طی یکی ـ دو هفته گذشته منتشر شدند، سهگانۀ عشقی ـ فلسفی ـ موسيقايي خود را به طرز برقآسايي کامل کرده است. شاعر در این مجموعه که شامل غزل، رباعی، چارپاره، چهلپاره، ترانه، قطعه، تیکه، مستزاد، طرح، ایماژ، ترانک، هایکو، تکواج و... الباقی قوالب شعر فارسی و غیرفارسی است، ضمن بیان خیالانگیز دلزدگی خود از عشقهای مجازی برای بار سی و سوم، دلزدگی خود را از عشقهای مجازی برای بار سی و سوم با طرزی خیالانگیز بیان میکند. سبک شعري بهارخواب ترکيبي است از سبکهاي گوناگون شعري از قبيل رمانتيسييم، واسوختگرايي، پاپيولار، عشقولانه، فلسفهمحور، جالبانگيز و فضايي. عواطف پاک زیرانداز در اين اشعار بهحدي شفاف، بي غل و غش و متأثرکننده است که مخاطب را به فرط جنون رهنمون ميسازد. :: شعری از این مجموعه ارزشمند را که عنوان «خودم کردم که لعنت بر خودت باد» بر پيشاني دارد، با هم میخوانیم: گفته بودم اگه بیای قلبمو ایفا میکنم میآم میشینم سر رات راهمو پیدا میکنم اما نگفتی که چرا نیومدی به خونهمون مگه نمیگفتی خودت از همهشون قشنگترم تو رو دیگه دوس ندارم میرم پیش یکی دیگه میرم که تا چشت در آد میشم مال یکی دیگه ميرم که تا چشت در آد ميرم ميرم خيلي زياد يکي ديگه پيدا ميشه که خاطر منو بخواد اگه بياي به دنبالم بس داد و فرياد ميکنم واسهت ميگيرم خودمو هي خودمو باد ميکنم گفته بودم اگه بياي دوسِت دارم خيلي زياد اما حالا ميگم برو برو بذار که باد بياد. :: برچسبها: با کاروان حوله
+
تاريخ
شنبه چهاردهم مرداد 1391ساعت
5:2
نويسنده
امید مهدینژاد
|
:: خبری آمده ز سمت اراک که بپا کرده نسبتاً کولاک خبری گرم و داغ و توفانی «سرش اینجا، تهش بریتانی» خبری تند و تیز و شلاقی که بهکل فید کرده آن باقی خبر از حکم داغ شلاق است فلذا واقعاً خبر داغ است فردِ محکوم یک هنرمند است کار او رسم و طرح و لبخند است جرمش البته نیست جوسازی کذب و تشویش یا براندازی یا اهانت به حضرت قاضی جرم او چیست؟ «کارتونسازی» جرمش این است: از وکیل اراک کارتونی کشیده مضحکناک! این به عالیجناب برخورده پس شکایت به دوستان برده قاضیای نیز فرز و آماده حکم شلاق بهر او داده بابت جرم کارتونسازی حکم شلاق داده آن قاضی جالب آنکه برای مطبعهاش [منظور مطبوعه است. قافیه تنگ است، لطفاً گیر ندهید!] داده تخفیف و کرده تبرئهاش دو هوا را گرفته در یک بام کرده حکمی عجیب را اعلام :: آنچه خواندید واقعیت داشت آری این حرفها حقیقت داشت بنده خود نیز طنزپردازم و از این کار خود سرافرازم کار من نقد عیب با خندهست مثل کار همان هنرمندهست که به شلاق گشته محکوم و هست الان چقدر مغموم و... چهبسا بنده هم که کرد خطر بشود متهم به جرم دگر چهبسا این جنابْ ما را نیز کند از تیر برق حلقآویز! :: احمد لطفی، ای وکیلِ اراک! که نداری ز حرف مردم باک من اگرچند خویشتندارم سخنی با جنابتان دارم ای نماینده اصولگرا! اینقدر کمتحملی تو چرا؟ ای که از کار بیدرایتِ تو پر شده کشور از حکایتِ تو ملتفت هستی ای جناب وکیل میزنی توی باغ دشمن بیل؟ هیچ فهمیدهای که حرکتِ تو دست دشمن سپرده یک آتو هیچ میدانی ای وکیلِ بصیر شدهای در کمانِ دشمن تیر؟ آش کشکی که میرسد خبرش و همه روغن است روی سرش متوجه مگر نمیباشی که تو طباخ اینچنین آشی؟ بر سر شاخ بُن بُریدنِ تو عملِ بابِ میلِ دشمنِ تو نه فقط شاد کرد دشمن را بلکه فندک گرفت خرمن را خرمنِ هرکه نقشپرداز است خرمنِ هرکسی که طناز است خرمنِ هرکه اهل فرهنگ است اینچنین کار واقعاً ننگ است :: ای نماینده اصولگرا! واقعاً کمتحملی تو چرا؟ پاسخ انتقاد شلاق است؟ غضب و اخم و تخم اخلاق است؟ کرده در چهرهات کمی اغراق دست باید بری به چوب و چماق؟ هرکه در چهرهات بَرَد دستی ساقطش کرد باید از هستی؟ خونتان ـ جان من ـ چه رنگین است جنبه طنزتان چه پایین است اینهمه حاکم و وکیل و وزیر اینهمه والی و دبیر و امیر شغلها، پستهای گوناگون از قدیم و ندیم تا اکنون از تحمل گرفته یا تدبیر نشدند از مطایبه دلگیر همه هم قلدر و قَدَر بودند همگی از تو گندهتر بودند ذکر ایام دور و دیر چرا؟ در همین سالهای پردعوا اینهمه آدم مهم و بزرگ با مقامات بیبدیل و سترگ که خودم ریشخند کردمشان گرم و خوش باد واقعاً دمشان بسکه باجنبهاند و خوددارند پدر از خلق در نمیآرند وگر آزردهدل ز نیشترند لااقل با سکوت میگذرند از مدیران و قاضیان قوی یک نمونه: سعید مرتضوی از عزیزان دست بالایی یک نمونه: رحیم مشایی سوژه این جوان و آن پیرند کینه اما به دل نمیگیرند خیر و برکت به دین و دنیاشان رحمت حق به جد و آباشان :: در نهایت طلب کنم ز خدا که کمی ظرفیت دهد به شما احمد لطفی، ای وکیل اراک! بنما کارنامهات را پاک تا نماند به ضرب چکش و میخ از تو این نام ننگ در تاریخ که «کسی چهرهاش به طنز کشید خورد شلاق و هفت شب نالید» که «کسی با جناب شوخی کرد هفت شب ناله کرد و آه از درد» که «کسی رسم کرد او را چاق زد به او بیست و پنج تا شلاق» گوش کن، ای عزیز اخمویم! خیر توست اینکه بنده میگویم: پس بگیر، ای پدر! شکایت را جمع کن جمع این حکایت را ::
+
تاريخ
جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت
19:39
نويسنده
امید مهدینژاد
|
پزشکان ایتالیایی یک قلب مصنوعی را که میتواند از راه اینترنت کنترل شود، به یک بیمار 65 ساله پیوند زدند. این قلب مصنوعی قادر است اطلاعات را مستقیما و از راه اینترنت به پزشکان انتقال دهد. با توجه به سرعت پیشرفت علم در ایران، هیچ استبعادی ندارد، تا چند ماه دیگر متخصصین ایرانی نیز به تکنولوژی قلب اینترنتی دست پیدا کنند. ماجراهای زیر، مدتی بعد از پیوند چهارمین قلب اینترنتی در ایران اتفاق خواهد افتاد: ماجرای اول: آقا بیژن دارد توی خیابان راه میرود که ناگهان قلبش میگیرد و روی زمین میافتد. عابران دور آقا بیژن حلقه میزنند. یکی از میان جمع فریاد میزند: ـ برید کنار، برید کنار. من دکترم... شخص دکتر خود را به آقا بیژن میرساند و او را معاینه میکند. ـ آقا چهش شده؟ زنگ بزنیم اورژانس؟ داره میمیره؟ ـ نه، لازم نیست. این قلبش اینترنتیه. احتمالا یکی داره یه جایی این دور و برها فیلم دانلود میکنه. یک کم بگذره، سرعت برگرده، خودش خوب میشه پا میشه میره خونهش. ماجرای دوم: آقا بیژن و خانواده سر سفره شام نشستهاند. دختر آقا بیژن مشغول فرستادن یک نامه الکترونیکی است. روی گزینه اتچ کلید میکند تا یک فایل تصویری را به همراه نامه ارسال کند. ناگهان آقا بیژن قلبش را میگیرد و میافتد. همه با هم فریاد میزنند: ـ کنسلش کن... آی دختر! کنسلش کن... دختر آقا بیژن فیالفور گزینه کنسل را میزند. آقا بیژن آرام آرام به هوش میآید. ماجرای سوم: آقا بیژن به اتاق دخترش که در حال کار با کامپیوتر است میرود. ـ سلام بابا، قلبتون چطوره؟ بهترید؟ ـ سلام دخترم. شکر خدا، بد نیست. هوا که ابری میشه، یککم تپشش کند میشه. طبیعیه خب. ـ خدا رو شکر که خوبین. ـ دخترم، عباس آقا که اون هم از این قلبهای اینترنتی وصل کرده میگفت یه نرمافزار خوب اومده که پر از تم و اسکرینسیور و رینگتون و تپش قلب با ریتمهای مختلفه. میتونی برام دانلود کنی، روی قلبم نصب کنم؟ خیلی ریتمش یکنواخت شده، حوصلهم سر میره. ماجرای چهارم: آقا بیژن در صف نان بربری ایستاده است. ناگهان احساس میکند قلبش دیگر تاپتاپ نمیکند. سینهاش را میگیرد و روی زمین میافتد. همسایهها که میدانند قلب آقا بیژن اینترنتی است، فیالفور با پسرش تماس میگیرند. پسر آقا بیژن نیز فیالفور وارد سایت قلب آقا بیژن میشود و با تعجب میبیند که سایت فیلتر شده است. فیالفور با ستاد ملی فیلترینگ در معاونت اطلاعرسانی تماس میگیرد. ـ آقا سلام. کمکم کنید. بابام داره میمیره. ـ شما باید با شماره فوریتهای پزشکی تماس بگیرید. ـ نه نه، قلب بابای من اینترنتیه. الان سایتش فیلتر شده. برای همین داره میمیره. ـ هان. خب لابد مطلب خلاف قوانین توی سایت درج کرده بودید. ـ نه به جان مادرم. فقط تاپ تاپ قلب بابام توش درج شده بوده. تازه فقط دکتر خودش میتونسته مطالب سایت رو بخونه. ـ آهان. خب شاید ساماندهی نشده بودید. ـ ساماندهی چیه؟ ـ برید توی سایت ساماندهی، سایتتونو ساماندهی کنید، بعد فردا تماس بگیرید ببینم چطور میشه ـ آخه الان قلب بابام از کار وایساده، تا اون موقع بابام میمیره... الو... الو... ادامه ماجرا: آقا بیژن در صف نان بربری دار فانی را وداع نکرد. چون یکی در صف ایستادگان، از طریق یواسبی قلب آقا بیژن، یک ویپیان مخصوص روی قلبش ستاپ کرد و او را از مرگ حتمی نجات داد. البته آقا بیژن به توصیه پزشکش، از طریق یکی از دوستانش در خارج از کشور، یک پروکسی تضمینی خرید و روی قلبش نصب کرد؛ وگرنه باید ماجراهای بیشتری را تحمل میکرد. هماکنون آقا بیژن بجز نگرانی از بابت شایعه اینترنت ملی، هیچ غم و غصهای ندارد و خوشحال و شادمان با کمک قلب اینترنتیاش به زندگانی خود ادامه میدهد.
+
تاريخ
دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت
0:3
نويسنده
امید مهدینژاد
|
ارائهای از امید مهدینژاد و سیدمسعود شجاعی طباطبایی
آگهیهای طنز و طرحهای مربوطه به همت نشر سپیدهباوران البته فعلاً نشتابید، چون تازه رفته مجوز بگیره!
+
تاريخ
جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت
16:58
نويسنده
امید مهدینژاد
|
1 تیتریکاتور حجتالاسلام جعفر شجونی گفت: «سیاست ما نسبت به احمدینژاد تعمیر و نگهداری است، نه تعویض.» به تیترهای دیگری در این زمینه توجه کنید: ـ یک فعال اصولگرا: احمدینژاد یاتاقان سوزانده است. ـ یک فعال اصلاحطلب: ترمز دستی احمدینژاد را میکشیم؟ ـ یک نماینده مجلس: اگر احمدینژاد به علائم هشداردهنده توجه نکند و بار دیگر از راست سبقت بگیرد، بار دیگر به او هشدار خواهیم داد. ـ یک فعال انحرافی: جاده سربالایی است. احمدینژاد با دنده سنگین حرکت کند. 2 پیشبینی دیپلماتیک [زیر نظر نوستراداموس] مبارک دچار ایست قلبی شد. پزشکان پیشبینی میکنند مبارک به زودی به اجداد مبارکش (فراعنه قدیم) خواهد پیوست. ضمن کنار گذاشتن اخلاق دیپلماتیک، با هم پایان سیاسی برخی دیگر از رؤسا را پیشبینی میکنیم: ـ کیم جونگ ایل: در یک اقدام انتحاری، با فعال کردن چاشنی کلاهکهای هستهای، خودش را به همراه دیگر ساکنان دو کره، راهی سرای باقی میکند. ـ ولادیمیر پوتین: در یک مسابقه دوستانه جودو، بر اثر اصابت ضربه به نقاط حساس بدن به کما میرود و همانجا میماند. ـ باراک اوباما: دوباره اسیر بلای خانمانسوز اعتیاد میشود. ـ علی عبدالله صالح: بر اثر یک انفجار پای راست و کبد، بر اثر یک انفجار دیگر هردو چشم و دست چپ، بر اثر یک انفجار دیگر کلیهها و روده بزرگ، بر اثر یک انفجار دیگر کتف چپ و لوزالمعده، بر اثر یک انفجار دیگر سرش را از دست داده و اندکاندک به سرای باقی میشتابد. ـ نیکولا سارکوزی: در یک مکان مشکوک بر اثر زیادهروی جان به جانآفرین تسلیم میکند. ـ ملکعبدالله: میترکد. 3 آگهی فوری اصلاحطلبِ محافظهکار نیازمندیم دفتر تحکیم موقعیت 4 تعبیر خواب [زیر نظر معبر اعظم] ـ اگر خواب عروسک پاندا ببیند، برای واردات به چین میرود و یک بار لباس میآورد. ـ خواب خرس ببیند نشانه روسیه است. شاید برود، شاید نرود. ـ خواب عقاب ببیند آمریکا میرود. سریع بیدار شود و صدقه بدهد. ـ هرکس در خواب ببیند سر کرایه تاکسی با راننده دعوا میکند، نشانه آن است که فردا نیاز به تلفن ضروری پیدا خواهد کرد و سکه همراهش نخواهد بود. یاللعجب. ـ دیدن پرشیای سفید مراد است. اگر مال همسایه باشد زنگ بزند و اجازه بگیرد تا دزدگیر را خاموش کنند و خودش را هفت مرتبه به گلگیر و سپر آن بمالد تا از مراد نصیبش شود. اگر زانتیای سفید باشد مرادش بیشتر است و اگر ماکسیما باشد کیفش کوک خواهد شد. پراید خاصیت ندارد، خودش را نمالد. 5 واقعاً اتفاق افتاد (1) مادرشوهر: عروس گلم، دیگه پسفردا صبح پروازمونه. عروس گل: به سلامتی مادرجون، حتماً ما رو هم دعا کنید. مادرشوهر: دیگه هر بدی از ما دیدی حلال کن. مدیونی اگه حلال نکنی! 6 خبر خاص سبد تعدیلشده خانوار به بازار آمد. به گزارش یک خبرنگار بیکار، این سبد جمع و جور که برای ساماندهی به نیازهای ضروری ملت قهرمان ایران طراحی شده است، دارای چند محفظه و یک دسته است. این سبد که توسط جمعی از کارشناسان خبره سیاسی ـ اقتصادی طراحی شده است، کاملاً با نیازهای ضروری مردم همخوانی دارد، به طوریکه چندین کیلو کمبوزه، خیار، گوجه، سبزی خوردن، باقالی و چندین عدد تخممرغ، نان لواش، حلواشکری و غیره بهراحتی در آن جا میشود. کارشناسان بر این باورند که زندگی بهتر از این نمیشود. 7 آگهی آماده به کار آماده به کارِ واقعی تمام وقت، پاره وقت روشنفکر بازنشسته مسلط به بحث در باب شعر نو، نقد فیلم، ارائه راهکار و جوک سیاسی 8 واقعاً اتفاق افتاد (2) نزدیک افطار بود و نانوایی بربری طبق معمول شلوغ. صف چندتاییها از آنور رفته بود و صف یکدانهایها از آنیکیور. اتومبیلی جلوی نانوایی پارک کرد و خانمی باعجله بیرون آمد و باعجله یک عدد نان گرفت و آمد که باعجله برود. نفر سوم صف یکدانهایها گفت: ـ خانم عزیز! مثل اینکه اینهمه آدم توی صف ایستادهاند که نون بگیرند ها. .خانمِ باعجله، با تعجب نگاهی به او کرد و گفت: ـ ئـــــــــــه؟ شما تو صف ایستادین برای نون؟ نفر سوم صف یکدانهایها گفت: ـ بعله دیگه، طبیعتاً وقتی جلوی درِ نونوایی صف ایستادیم، یعنی ایستادیم برای نون. [این واقعه توسط شاهد عینی و با همکاری ستاد مبارزه با شیوع موج کاذب «پـَـ نـَـ پـَـ» روایت شده است.] 9 آگهی مناسب دیگر نگران فرار مغزها نباشید «مغزبند خارجی» رسید با نصب رایگان 10 عقاید المردمان فی قرن بیست و یکم [زیر نظر پزشک معالج] ـ اگر چند نفر که با هم حرف میزنند، یکمرتبه خاموش شوند، علامت این است که دارد یک اتفاقی میافتد. اگر بحثشان سیاسی بوده، جناح رقیب در حال توطئه است و اگر مالی بوده، قیمت زمین در حال صعود است. ـ اگر ناخن یک دست را بگیرد و ناخن دست دیگر را نگیرد کامپیوترش هنگ میکند. اگر ناخن یک پا را بگیرد و ناخن پای دیگر را نگیرد سیپییوَش میسوزد. اگر ناخنگیرش در چاه توالت بیفتد، واویلا است. ـ اگر کسی رو به مبال بخوابد، خواب بدبو میبیند. باید غلت بزند و رو به تلویزیون بخوابد. اگر رو به تلویزیون خوابید و کارشناس تحلیلگر مسائل سیاسی دید، هرطور شده بیدار شود و و برای دفع بلا، از هزار تومان تا صدهزار تومان (بسته به جناح سیاسی تحلیلگر مذکور) صدقه بدهد. 11 ایضاً له در شکایت از یار موقعیتنشناس و حذر از وسواس الخناس گفته آمد: آمدی جانم به قربانت، ولی اینجا چرا؟ در محل کار ما را میکنی رسوا چرا؟ آخر، ای محبوب من! گفتم همان پایین بمان حرف من را خاک کردی، آمدی بالا چرا؟ آمدی، در مقدمت شور قیامت شد بهپا میزنی در را، بزن، آخر ولی با پا چرا؟ گفتی «اینجا جای من بوده بله»، گفتم «به چشم...» با زبان خوش بگو پا میشوم، تیپا چرا؟ 12 مسابقه هفته به نظر شما خانم نیکی کریمی در کدامیک از زمینههای هنری زیر موفقتر عمل کردهاند؟ الف ـ بازیگری ب ـ کارگردانی ج ـ تألیف و ترجمه د ـ بلیتفروشی پاسخ صحیح را پیامک کنید و از جوایز نفیسی چون شمش طلا، سیدی کپی پردهای «سوت پایان»، و پوستر تمامرنگی نیکی کریمی بهرهمند شوید. 13 به ایشان رأی بدهید لیلا صاحب جمال لیلا متولد شهریور ماه 1358 در تهران است. او علاوه بر تخصص در مسائل مطروحه، سالها در زمینه امور بانوان به فعالیت پرداخته است. لیلا هماکنون مسئول «واحد خواهران» است. اهداف و برنامهها: ایجاد تساوی بین زن و مرد ایجاد فرصتهای مناسب برای ازدواج تمامی دختران احقاق حقوق حقه زنان به وسیله دادن آگاهی به آنان ارزان سازی گوشی موبایل شعار انتخاباتی: زن و مرد با هم برادرند. *** منتشرشده در روزنامه روزگار
+
تاريخ
سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت
0:58
نويسنده
امید مهدینژاد
|
1 خبر خوشحالکننده کلیه معضلات طبقاتی مرتفع خواهد شد. رئیس سازمان رفع معضلات طبقاتی اعلام داشت تا پایان امسال اثری از معضلات طبقاتی در کشور وجود نخواهد داشت. وی افزود بر اساس آییننامه جدید طبقاتی که به زودی ابلاغ خواهد شد، دارندگان تمام ساختمانهای بالاتر از سه طبقه موظف خواهند بود برای رفع معضلات طبقاتی، در ساختمانهای خود از آسانسور استفاده کنند. وی در پایان گفت ما وظیفه خود میدانیم تسهیلات لازم را برای رسیدن همه آحاد جامعه به طبقات بالاتر مهیا کنیم. 2 دعوت به همکاری گروه «ماوراءالطبیعه، معارف، مسابقات و سرگرمی» یکی از شبکههای تلویزیونی جهت ساخت چندین پروژه سریالی معنوی از کلیه اجنّه، شیاطین جن و انس، و کارشناسان مذهبی، با حقوق مکفی دعوت به همکاری به عمل میآورد. 3 بیلبورد روز «...مردان در جبهه و خیابان و زنان در منازل با آنها بجنگند. ای قبایل ما! به طرف طرابلس پیشروی کنید، همان پیشروی که در گذشته داشتید. در طرابلس با آنها که موش و یاریکنندگان استعمارند بجنگید. بمباران آنها شما را شکست نخواهد داد. بمبهای آنها صوتی و برای ترساندن شماست. به هیچ وجه نهراسید...» گوینده: سرهنگ معمر قذافی زمان: بعد از متواری شدن مکان: نامعلوم نظر ناظر آگاه: [...] 4 امروز با حافظ (1) خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ وآنجا به نیکنامی پیراهنی دریدن بوسیدن لب یار اول ز دست مگذار کآخر ملول گردی از دست و لب گزیدن فرصت شمار صحبت، کز این دوراهه منزل چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن گویی برفت حافظ از یاد شاه یحیی یارب به یادش آور درویش پروریدن ای صاحب فال! دوست داري به پارک بروي و در آنجا مثل غنچه پيراهن خود را پاره کني و از خود آبپاشی و خزبازی بروز دهی. اما اول بايد به لب يار شرعي و قانوني خود عنایت کنی، که اگر نکنی بعداً افسوس خواهي خورد و به همين خاطر دست و لب خودت را گاز خواهي گرفت. در ادامه بر سر يک دوراهي قرار خواهي گرفت. مراقب باش که بر سر آن دوراهي در فرصت مناسب با يار خود صحبت کني. اگر بدون توجه از اين دوراهي عبور کني ممکن است دوباره يار خود را نبيني و مجبور شوي دوباره دست و لب خود را گاز بگيري. فردي در زندگي شماست که نام او يحيي است و در خانه «شاه يحيي» صدايش ميزنند. او بر اثر غفلت شما را از ياد برده است. از خدا بخواه که رسم و مرام درويشپروري را به یادش بیاورد و حقوق صحبت را به حسابت کارت به کارت نماید. به ياد دوستان باش و هيچگاه کاري انجام نده که مجبور شوي براي بار سوم دست و لب خود را گاز بگيري. 5 آگهی تحصیلی موسسه آموزش عالی «خودمانگستر پویا» برای سال تحصیلی جدید دانشجو میپذیرد: کاردانی به کارشناسی/ کارشناسی به کارشناسی ارشد/ سیکل به دکترا 6 خبر خوب فردی که با فریب و اغفال افراد دیگر، از آنها در جهت اهداف شوم خود استفاده میکرد، دستگیر شد. این فرد با فریب و اغفال افراد دیگر، از آنها در جهت اهداف شوم خود استفاده میکرد. یکی از منابع آگاه به نام مستوفی که خواست نامش فاش نشود، در گفتگو با خبرنگار ما گفت: این فرد به شیوههای گوناگون افراد دیگر را اغفال و از آنها در جهت اهداف شوم خود استفاده میکرد. گفتنی است چندی پیش نیز فردی با فریب و اغفال افراد دیگر، از آنها در جهت اهداف شوم خود استفاده کرده بود. 7 کارگاه هایکو [زیر نظر استاد هیروکاشی کوبایاشی ازو کوروساوا] سه هایکو به مناسبت گرمای هوا: 1 شرار هرمناک تابستان میکآپ ماسیده بر صورت این است کرمپودر داخلی * 2 چهارراه جانفرسا جهنم اگزوز و برزخ ترمز بوق نزن حیوان! * 3 قطرههای درشت عرق بر پیشانیات انگشتان بیتاب من ایوای، گشت ارشاد 8 امروز با حافظ (2) [زیر نظر استاد] بلبلي خون دلي خورد و گلي حاصل کرد باد غيرت به صدش خار پريشان دل کرد طوطيي را به خيال شکري دل خوش بود ناگهش سيل فنا نقش امل باطل کرد ساروان! بار من افتاد، خدا را مددي که اميد کرمم همره اين محمل کرد اي صاحب فال! بلبلي از بازنشستگان تأمين اجتماعي، خون دلي خورده بود و بعد از عمري تلاش و زحمت، گلي حاصل کرده بود؛ اما ناگهان باد تنومند و متعصبي با صد عدد خار به سراغ او آمده و دل او را پريشان کرده است. همچنین طوطيي در اين وضعيت تورم دو رقمي دل خودش را با خيال مقداري شکر خوش کرده بود، اما ناگهان سيل آمده و خيال شکر او خيس شده و ديگر قابلاستفاده نميباشد. حال در اين وانفسا که از يکسو قيمت مسکن دارد تکان تکان میخورد و از سوي ديگر ماه مبارک نزدیک است و مايحتاج مردم باید تأمین شود، تو توقع داري ساربان که مسئول هدايت سيستم اقتصادي مملکت است، فقط به خاطر اينکه بار تو افتاده است، کاروان را متوقف نمايد؟ زکي خيال باطل! 9 آگهی فوری تعداد محدودی رانت موجود است فقط تا انتخابات بعدی فرصت دارید با ما تماس بگیرید 10 نظرسنجی به نظر شما واکنش رئیسجمهور در قبال سؤال نمایندگان مجلس از وی چه خواهد بود؟ 1ـ همان سؤال را از نمایندگان مجلس میپرسد. 2ـ به یک سؤال دیگر جواب میدهد. 3ـ یک سؤال دیگر را از نمایندگان مجلس میپرسد. 4ـ همان سؤال را به اضافه یک سؤال دیگر از نمایندگان مجلس میپرسد. 5ـ همان سؤال را به اضافه یک سؤال دیگر از نمایندگان مجلس و مسئولان دیگر میپرسد. 6ـ همه گزینهها به اضافه چند گزینه دیگر. لطفاً شماره گزینه مورد نظر خود را برای ما پیامک کنید تا از جوایز ویژه شامل کارت هدیه سوخت، شمش طلا و یک کارتن چیتوز حلقهای بهرهمند شوید. 11 تصحیح و پوزش در «خبر خوب» بسته پیشنهادی امروز، نام منبع آگاهی که خواسته بود نامش فاش نشود فاش شده است، که بدینوسیله از ایشان پوزش میطلبیم. *** منتشرشده در روزنامه روزگار
+
تاريخ
شنبه پنجم شهریور 1390ساعت
4:7
نويسنده
امید مهدینژاد
|
|
||